یه آرمی که توی قنادی کار میکنه یهو متوجه حضور تهیونگ و مد

یه آرمی که توی قنادی کار میکنه یهو متوجه حضور تهیونگ و مدیربرنامه‌اش میشه که برای خرید وارد قنادی شدن اما از روی احترام تصمیم میگیره چیزی نگه و بیصدا به کارش ادامه بده. اونا سفارش‌شون رو میدن و موقع رفتن دختره باهاش خداحافظی میکنه تهیونگ هم لبخند میزنه و دست تکون میده.
کمی بعد منیجر برای گرفتن دستمال کاغذی برمیگرده و درست همون لحظه تهیونگ دختره رو بغل میکنه و ازش تشکر میکنه. دختره هم بهش میگه که ۹ ساله آرمیه و قصد داره به کنسرت بی‌تی‌اس توی مادرید بره
دیدگاه ها (۳)

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنمایت یه دختر/پسری بود که ...

بی‌تی‌اس موقع رسیدن به کلمبیا مورد هجوم جمعیت قرار گرفتن؛ فض...

بی‌تی‌اس موقع رسیدن به کلمبیا مورد هجوم جمعیت قرار گرفتن؛ فض...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ #New post  ‌  ‌(♱𝆬)‌‌ ‌ ‌ ‌꩜〜〜〜〜〜〜 ♱𝆬 〜〜〜〜〜〜꩜. ...

#pain#P¹⁰⁹#Season²برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

جادویی به نام عشق

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط