جادویی به نام عشق
تهیونگ:نقشه اصلی اینه که من خودم به تنهایی میرم و سوهو رو تنهایی گیر میارم و شکستش میدم و شما باید برید دنبال مادر سوهو و اون رو بگیرید ،یه گروه دیگه هم باید داشته باشم برای نجات مادرم و ات
کوک:چرا تو تنها بری پیش سوهو
تهیونگ: چون جنگ بینه من و اونه
کوک:باشه
........
ات:اول بین ندیمه ها و سرباز ها شایعه میندازیم که قاتل پدر تهیونگ مادر سوهو هست و بعد شایعه میکنیم تهیونگ زندست داره برمیگرده که انتقام پدرش رو بگیره ......بعد شورش رو شروع میکنیم توی خوابگاه ندیمه ها و بوم قصر آشوب میشه
سارا:فکر خوبیه
........
چند ساعت بعد سارا توی غذا خوری ندیمه ها با لباس ندیمه ها نشسته بود و داشت غذا میخورد
بغل دستیش با اه نشست
خدمتکار:چقدر خسته شدم
سارا:اه منم ،ولی کمد شکر یکی کی از دست این شاه جدید نجاتمون بده
خدمتکار:یعنی چی
سارا دیدیم رو پایین تر اورد
سارا:راستش من وقتی داشتم برای برای علاحضرت غذا میبردم شنیدم که ، مادر شاهزاده سوهو قاتل پادشاه قبلی بوده یعنی خمار خودش رو کشته و بعدش ، شاه تهیونگ زندست و میخاد انتقام بگیره،و اگه ایشون بیاد ما خدایا پیدا میکنیم
خدمتکار:واقعا یعنی اون قاتله و ....و...شاه تهیونگ زندست
سارا:من که اینجوری شنیدم ،اه باید برم
سارا پاشد و با یه نیشخند سریع از اونجا رفت
.......
چند ساعت بعد
توی اشپزخانه قصر
¹..:تو هم شنیدی
²...: اره
توی راهرو
¹....:یعنی واقعا قراره آزاد بشیم
².....:امیدوارم
توی انبار
....¹:اگه شاه تهیونگ برگرده قصر دوباره جون میگیره
....²:درسته هیشکی نمیخاد زیر دست یه قاتل و یه هوس باز باشه
....³:دلم برای شاه تهیونگ تنگ شده
........
فردای ان روز صبح ساعت 6
ات:کارت عالی بود کل قصر پر شده از شایعه های تو
سارا: الان چیکار کنیم
ات:حدود یک ربع دیگه برو به خابگاه ندیمه ها و شورش رو شروع کن و بعد.....
صدای در امد
سرباز:شاه دستور داده پیششون برید
ات:اخه این وقت صبح
سرباز:دستوره شاهه
ات اب دهنش رو قورت داد
سارا:حواست به خودت باشه پیش اون عوضی اصلا امن نیست
ات سر تکون داد
ات:حتی اگه من دیر کردم شورش رو راه بنداز
بیرون رفت
ات به همراه سرباز به سمت اتاق سوهو رفت
در باز شد ات وارد شد و در رو بست
سوهو با بالا تنه لخت روی تخت نشسته بود
سوهو:اوه… بالاخره آمدی، میدونی ساعت چنده؟ خورشید تازه داره طلوع میکنه… اما من تمامِ شب رو بیدار بودم و به یه چیز فکر میکردم… به تو
ات چشمانش رو برگردوند
سوهو:به من نگاه کن
.....
کوک:چرا تو تنها بری پیش سوهو
تهیونگ: چون جنگ بینه من و اونه
کوک:باشه
........
ات:اول بین ندیمه ها و سرباز ها شایعه میندازیم که قاتل پدر تهیونگ مادر سوهو هست و بعد شایعه میکنیم تهیونگ زندست داره برمیگرده که انتقام پدرش رو بگیره ......بعد شورش رو شروع میکنیم توی خوابگاه ندیمه ها و بوم قصر آشوب میشه
سارا:فکر خوبیه
........
چند ساعت بعد سارا توی غذا خوری ندیمه ها با لباس ندیمه ها نشسته بود و داشت غذا میخورد
بغل دستیش با اه نشست
خدمتکار:چقدر خسته شدم
سارا:اه منم ،ولی کمد شکر یکی کی از دست این شاه جدید نجاتمون بده
خدمتکار:یعنی چی
سارا دیدیم رو پایین تر اورد
سارا:راستش من وقتی داشتم برای برای علاحضرت غذا میبردم شنیدم که ، مادر شاهزاده سوهو قاتل پادشاه قبلی بوده یعنی خمار خودش رو کشته و بعدش ، شاه تهیونگ زندست و میخاد انتقام بگیره،و اگه ایشون بیاد ما خدایا پیدا میکنیم
خدمتکار:واقعا یعنی اون قاتله و ....و...شاه تهیونگ زندست
سارا:من که اینجوری شنیدم ،اه باید برم
سارا پاشد و با یه نیشخند سریع از اونجا رفت
.......
چند ساعت بعد
توی اشپزخانه قصر
¹..:تو هم شنیدی
²...: اره
توی راهرو
¹....:یعنی واقعا قراره آزاد بشیم
².....:امیدوارم
توی انبار
....¹:اگه شاه تهیونگ برگرده قصر دوباره جون میگیره
....²:درسته هیشکی نمیخاد زیر دست یه قاتل و یه هوس باز باشه
....³:دلم برای شاه تهیونگ تنگ شده
........
فردای ان روز صبح ساعت 6
ات:کارت عالی بود کل قصر پر شده از شایعه های تو
سارا: الان چیکار کنیم
ات:حدود یک ربع دیگه برو به خابگاه ندیمه ها و شورش رو شروع کن و بعد.....
صدای در امد
سرباز:شاه دستور داده پیششون برید
ات:اخه این وقت صبح
سرباز:دستوره شاهه
ات اب دهنش رو قورت داد
سارا:حواست به خودت باشه پیش اون عوضی اصلا امن نیست
ات سر تکون داد
ات:حتی اگه من دیر کردم شورش رو راه بنداز
بیرون رفت
ات به همراه سرباز به سمت اتاق سوهو رفت
در باز شد ات وارد شد و در رو بست
سوهو با بالا تنه لخت روی تخت نشسته بود
سوهو:اوه… بالاخره آمدی، میدونی ساعت چنده؟ خورشید تازه داره طلوع میکنه… اما من تمامِ شب رو بیدار بودم و به یه چیز فکر میکردم… به تو
ات چشمانش رو برگردوند
سوهو:به من نگاه کن
.....
- ۳.۷k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط