اعتماد
پارت 16
پوزخندی میزنه و میگه: هششش.. اینجا امن ِ ..
پسری با کت و شلوار و جلیقه یک مشکی رو به روم ایستاده. لبخند جذاب و عجیبی روی لبهاش نشسته.. کمی بیشتر نگاهش میکنم.. موهای کاملا مشکی، چشمهای قهوه ای، قد بلند و عضله های برجسته.. کاملا آمریکایی..
با ترس میگم: تو کی هستی؟؟؟
متوجه ی زبانم نمیشه و آروم میگه: من رایانام
متاسفم، اما باید بگم انگلیسیم داغونه.. با تمام وجود سعی میکنم بهم بفهمونم: ما کجاییم؟؟
صندلی رو عقب میکشه و میگه: آممم.. آمریکا؟
مطمئنم خون توی رگهام سرد شد: چ... چی؟؟ آمریکا؟ من کرهای هستم.. آخرین دفعه...
دستش رو به لبهام میرسونه و میگه: هشششش.. به وقتش برات توضیح میدم..
متوجه ی حرفش میشم ولی چون نمیتونم صحبت کنم، یقهاش رو میگیرم و به کره ای داد میزنم: یاااا .. فک کردی مسخره بازیه؟؟
دستم رو میگیره و از کمرم، من رو میگیره، و روی پاهاش مینشونه: هششش بیبی گرل.. اینجا فقط داد من بلند میشه..
سعی میکنم دستم رو آزاد کنم ولی محکم تر میگیره که صورتم مچاله میشه: ه.. هعی!
دستم و ول میکنه و براید استایل بغلم میکنه: فکر بهتر باشه بری حموم دخترجون.. یک هفتست گند گرفتی..
به سمت طبقه ی بالا میرسیم، من رو داخل اتاقی که توش بودم میزاره و به سمت کمد میره.. یک دست لباس زیر و یک دست ست راحتی برمیداره و به طرفم میاد: برو حموم، برای صبحانه منتظرت میمونم...
از اتاق خارج میشه و من میمونم با یک نگاه ناامید...
پوزخندی میزنه و میگه: هششش.. اینجا امن ِ ..
پسری با کت و شلوار و جلیقه یک مشکی رو به روم ایستاده. لبخند جذاب و عجیبی روی لبهاش نشسته.. کمی بیشتر نگاهش میکنم.. موهای کاملا مشکی، چشمهای قهوه ای، قد بلند و عضله های برجسته.. کاملا آمریکایی..
با ترس میگم: تو کی هستی؟؟؟
متوجه ی زبانم نمیشه و آروم میگه: من رایانام
متاسفم، اما باید بگم انگلیسیم داغونه.. با تمام وجود سعی میکنم بهم بفهمونم: ما کجاییم؟؟
صندلی رو عقب میکشه و میگه: آممم.. آمریکا؟
مطمئنم خون توی رگهام سرد شد: چ... چی؟؟ آمریکا؟ من کرهای هستم.. آخرین دفعه...
دستش رو به لبهام میرسونه و میگه: هشششش.. به وقتش برات توضیح میدم..
متوجه ی حرفش میشم ولی چون نمیتونم صحبت کنم، یقهاش رو میگیرم و به کره ای داد میزنم: یاااا .. فک کردی مسخره بازیه؟؟
دستم رو میگیره و از کمرم، من رو میگیره، و روی پاهاش مینشونه: هششش بیبی گرل.. اینجا فقط داد من بلند میشه..
سعی میکنم دستم رو آزاد کنم ولی محکم تر میگیره که صورتم مچاله میشه: ه.. هعی!
دستم و ول میکنه و براید استایل بغلم میکنه: فکر بهتر باشه بری حموم دخترجون.. یک هفتست گند گرفتی..
به سمت طبقه ی بالا میرسیم، من رو داخل اتاقی که توش بودم میزاره و به سمت کمد میره.. یک دست لباس زیر و یک دست ست راحتی برمیداره و به طرفم میاد: برو حموم، برای صبحانه منتظرت میمونم...
از اتاق خارج میشه و من میمونم با یک نگاه ناامید...
- ۳.۳k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط