ابدی پارت چهار
د: بچتون سقط شد
کوک: کدوم بچه؟
د: همسرتون باردار بودن اقای جئون.. نمیدونستین؟
کوک: چی؟
د: متاسفم.. و.. دیگه نمیتونن بچه دار بشن
کوک: ا.. اقای دکتر.. یعنی چیی؟ هیچ راه درمانی وجود نداره؟
د: نه متاسفانه..
دکتر رفت و کوک سریع دوید پیش ات
ات داشت گریه میکنم
کوک میره سمتش و بغلش میکنه
ات: ب.. ببخشیید(گریه)
کوک: هیییش تقصیر تو نیست
ات: نه ت.. تقصیر منههه(گریه)
کوک: نه نه نه.. نیست فداتشم نیست(:)
(دستمو بریدم مرغ مورد علاقم نیست اینم که اینجوری مواظب زنشه منم دارم عر میزنم بد تمومش کردم نرینین بهم)
ات: یعنی نمیتونی بابا شی میفهمیی؟(گریه)
کوک: من همین الانشم بابای یه بچه کوچولو ام که داره تو بغلم گریه میکنه
ات: یاااا من جدیمم(گریه)
کوک: گریه نکن دیگه دخترم.. من بچه نمیخام مگه من بخاطر بچه باهات ازدواج کردم فداتشم؟
ات: ولی همه ی.. مردا ارزو.. شونه که.. بابا.. بشننن(گریه)
کوک: نه من آرزوم اینه بابای زنم باشم همین
ات: واقعی؟(بغض)
کوک: اره.. حالا بیا بریم خونه عزیزم
کوک اتو بغل میکنه و میبرتش تو ماشین و ماشینو روشن میکنه و حرکت میکنه
بغل یه بستنی فروشی وایمیسته(هرکی قراره بستنی توت فرنگی بخره برام دستشو بیاره بالا:))
ات: چرا اینجا وایسادی(بغض)
کوک: بغض نکن دیگه کن میمیرم
ات: باش(بغض کمتر)
کوک: بستنی توت فرنگی دیگه؟
ات: ارهههه.. فقط روشو چیز میز خوشگل بزنه هااا
کوک: چشم
کوک رفت و با یه بستنی توت فرنگی بدون چیز میز و شکلاتی برگشت
کوک: بفرمایین
ات: چیز میزش کووو
کوک: یادم رفتت
ات: جونگکووووککک
کوک: ببخشید بده برم بدم بزنه
ات: نمیقام.. بستنیه خودتو بده
کوک: عه نمیخام
ات: بدههههه
کوک: نمیدمم
ات: بدهههههههههه
کوک: خیلی خب بیا
ات بستنیشو میگیره
کوک: بستنیتو بده دیگه
ات: نه هر دوتاش مال منه
کوک: پس من چی؟؟
ات: تو نقول
کوک: دختر بد
ات: به من گوفتی؟
کوک: اینجوری حرف میزنی خوردنی میشی یهو میخورمت
ات: بوقول بابایییی
کوک: نه نمیخام دختر کوچولوم تموم شه
ات: حیححح
کوک ماشینو روشن میکنه و میرن خونه
وقتی ات پیاده میشه از ماشین سریع میره سمت تاب و میشینه روش(از این تاب دو نفره هاس مثلا)
ات؛ بیا تاب بوخوریممم
کوک: خنده*
کوک میره کنارش میشینه
ات خودشو تو بغل کوک جا میکنه
کوک: بچمم
ات: جونم باباییی
کوک: قول میدی ناراحت نباشی دیگه؟
ات: امم.. اوهوم
کوک: افرین دختر قشنگم
ات: بابایی
کوک: جانم
ات: سرده(اروم)
کوک از تو ماشین پتو میاره و رو ات میندازه
ات: خودت سردت نیست؟
کوک: وقتی تو گرم و نرم بمونی منم خوبم
ات: هومم
کوک: لبخند*
بعد نیم ساعت*
ات: بابایی
کوک: جانم
ات: من گوشنمه
کوک: برم یچیزی بیارم اینجا بخوریم یا میریم تو خونه؟
ات: بیار اینجا بابا جونم
کوک: باشه
کوک میره بالا و کلی خوراکی میاره
ات: من...
کوک: کدوم بچه؟
د: همسرتون باردار بودن اقای جئون.. نمیدونستین؟
کوک: چی؟
د: متاسفم.. و.. دیگه نمیتونن بچه دار بشن
کوک: ا.. اقای دکتر.. یعنی چیی؟ هیچ راه درمانی وجود نداره؟
د: نه متاسفانه..
دکتر رفت و کوک سریع دوید پیش ات
ات داشت گریه میکنم
کوک میره سمتش و بغلش میکنه
ات: ب.. ببخشیید(گریه)
کوک: هیییش تقصیر تو نیست
ات: نه ت.. تقصیر منههه(گریه)
کوک: نه نه نه.. نیست فداتشم نیست(:)
(دستمو بریدم مرغ مورد علاقم نیست اینم که اینجوری مواظب زنشه منم دارم عر میزنم بد تمومش کردم نرینین بهم)
ات: یعنی نمیتونی بابا شی میفهمیی؟(گریه)
کوک: من همین الانشم بابای یه بچه کوچولو ام که داره تو بغلم گریه میکنه
ات: یاااا من جدیمم(گریه)
کوک: گریه نکن دیگه دخترم.. من بچه نمیخام مگه من بخاطر بچه باهات ازدواج کردم فداتشم؟
ات: ولی همه ی.. مردا ارزو.. شونه که.. بابا.. بشننن(گریه)
کوک: نه من آرزوم اینه بابای زنم باشم همین
ات: واقعی؟(بغض)
کوک: اره.. حالا بیا بریم خونه عزیزم
کوک اتو بغل میکنه و میبرتش تو ماشین و ماشینو روشن میکنه و حرکت میکنه
بغل یه بستنی فروشی وایمیسته(هرکی قراره بستنی توت فرنگی بخره برام دستشو بیاره بالا:))
ات: چرا اینجا وایسادی(بغض)
کوک: بغض نکن دیگه کن میمیرم
ات: باش(بغض کمتر)
کوک: بستنی توت فرنگی دیگه؟
ات: ارهههه.. فقط روشو چیز میز خوشگل بزنه هااا
کوک: چشم
کوک رفت و با یه بستنی توت فرنگی بدون چیز میز و شکلاتی برگشت
کوک: بفرمایین
ات: چیز میزش کووو
کوک: یادم رفتت
ات: جونگکووووککک
کوک: ببخشید بده برم بدم بزنه
ات: نمیقام.. بستنیه خودتو بده
کوک: عه نمیخام
ات: بدههههه
کوک: نمیدمم
ات: بدهههههههههه
کوک: خیلی خب بیا
ات بستنیشو میگیره
کوک: بستنیتو بده دیگه
ات: نه هر دوتاش مال منه
کوک: پس من چی؟؟
ات: تو نقول
کوک: دختر بد
ات: به من گوفتی؟
کوک: اینجوری حرف میزنی خوردنی میشی یهو میخورمت
ات: بوقول بابایییی
کوک: نه نمیخام دختر کوچولوم تموم شه
ات: حیححح
کوک ماشینو روشن میکنه و میرن خونه
وقتی ات پیاده میشه از ماشین سریع میره سمت تاب و میشینه روش(از این تاب دو نفره هاس مثلا)
ات؛ بیا تاب بوخوریممم
کوک: خنده*
کوک میره کنارش میشینه
ات خودشو تو بغل کوک جا میکنه
کوک: بچمم
ات: جونم باباییی
کوک: قول میدی ناراحت نباشی دیگه؟
ات: امم.. اوهوم
کوک: افرین دختر قشنگم
ات: بابایی
کوک: جانم
ات: سرده(اروم)
کوک از تو ماشین پتو میاره و رو ات میندازه
ات: خودت سردت نیست؟
کوک: وقتی تو گرم و نرم بمونی منم خوبم
ات: هومم
کوک: لبخند*
بعد نیم ساعت*
ات: بابایی
کوک: جانم
ات: من گوشنمه
کوک: برم یچیزی بیارم اینجا بخوریم یا میریم تو خونه؟
ات: بیار اینجا بابا جونم
کوک: باشه
کوک میره بالا و کلی خوراکی میاره
ات: من...
- ۳۲.۰k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط