بعد تو آواره گشتم ، خانه ام بر باد ... نه

بعد تو آواره گشتم ، خانه ام بر باد ... نه
در قفس ماندم ولیکن ، منت صیاد ... نه

بعد تو با خاطراتت زندگی کردم بدان
رفتی اما خاطراتت ، لحظه ای از یاد ... نه

بعد تو درخلوت خود گریه کردم روزوشب
در سکوتم غم بغل کردم ، ولی فریاد ... نه

بعد تو در بین مردم خنده بر لب می زدم
ظاهرا خوشحال بودم ، باطنن دل شاد ... نه

بعد تو در خواب هم هرشب تو را میدیدم و
گوییا در من تویی جامانده و همزاد ... نه

بعد تو مانند بیماری ، نفس در سینه ماند
حال و احوالم پریشان شد ، ولیکن حاد ... نه

بعد تو تنهایی و غم قلب من را می درید
مثل آهویی فراری بودم و آزاد ... نه

بعد تو هر لحظه گفتم " بعدتو " تا " بعد تو "
خانه ای را دست و پا کردم ولی آباد ... نه
دیدگاه ها (۱)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

بعد تو آواره گشتم،خانه ام بر باد...نهدر قفس ماندم ولیک...

بعد تو آواره گشتم،خانه ام بر باد...نهدر قفس ماندم ولیک...

من تو را برای این قلب آواره ام وطن دیده بودمبه اعتماد حرفهای...

آری یادم امد...سالها بود می اندیشیدم.....اینهمه غم ز کجا پید...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتادزندگی بی‌امیدممک...

⭕️عشق غرور⭕️قسمت هفدهمبهنام سرش را بالا گرفت و نگاهش در نگاه...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

یولی : خیلی استرس دارم اگه خوب اجرا نکنم چی؟ اگه برای این اج...

بغلم کن عشق خوبم آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط