دوستان میبینم از رمانم خوشتون اومده🗿✨بی صبر شدیدا💔

دوستان میبینم از رمانم خوشتون اومده🗿✨بی صبر شدیدا💔
(ازدواج اجباری)
(پارت3)
(ساعت11 شب)
از زبان سونیا
این تخته اندازه یکنفره...
شدو:مجبوریم با این کنار بیایم یا اینکه بری رو مبل بخوابی
_تو خودت چرا نمیری؟
شدو:چون من برای امروز خسته جون ندارم من میرم لباس خواب بپوشم...
_منم همینطور...
(میرم روس تخت میخوابن)
شدو:من رومو میکنم سمت چپ توهم راست
_میدونم از اون پسر هول بازی...
شدو:هوییی من راجب اینجور چیزا هم فکر نمی‌کنم!!!
_میگم بنظرت قانون سوم چیه؟
شدو:فکر کنم...بچه دار شدنه
‌_چی؟!؟!
(سونیا میره عقب باسنش میخوره به باسن شدو)
شدو:این چیز نرم چیه؟؟؟
_منحرففففف میدونستم هولی!!!
شدو:خودت اومدی عقب به من چه؟!
(فردا صبح ساعت7)

از زبان شدو

دیگه خواب خوشم ندارم
(تو مدرسه)
سونیا:هوی کسی راجب این نامزدیمون نباید چیزی بدونه
‌_باشه...
امی:سونیااااااخوشحالم میبینمت بیا نگاه چیا گرفتم
سونیا:بزار نفس بکشممم کومکککک💔(بچه بمرد💔)
(شدو میره سرجاش میشینه)
(معلم میاد سر کلاس)
معلم:درس امروز مهمه پس حواستون به درس باشه
(زنگ تفریح میخوره)
امی:یه چیزی عجیبه...شما همیشه به سرکله هم میزدید الان خیلی ارومید
شدو تو ذهنش(تابلو شدیم؟)
سونیا:ن.. نخرم دعوا کردن باهاش فقط وقت تلف کردنه
شدو:هوی!
سونیا:ها؟ چته؟ تف تو صورتت!
شدو:باز شروع شد؟! تف تو باسـ...!
امی:بچه ها غلط کردم... سونیا بیا بریم سالن ناهار خوری.😀😀😀
سونیا:باشه منم گشنمه
شدو تو ذهنش:نزدیک بود از دهنم در بره دمپایی تو حلقم💔
(سونیا امی میرن سالن ناهار خوری)
امی:غذا خوشمزه ایه🤤
سونیا:اوهوم یه سوال
امی:بپرس
سونیا:چون همش فیلم عاشقانه میبینی میپرسما پسرا بیشتر از چی بدشون میاد؟
امی:خب...طبق فیلمایی که دیدم از اینکه زیاد بهشون اهمیت توجه نشن...
سونیا:همین؟
امی:این اصل مهمی تو فیلما بود حالا من یه سوال بپرسم؟
سونیا:بپرس
امی:لطفا به کسی چیزی نگو...من از شدو خوشم اومده!
سونیا:د...بین این همه شدو آخه؟
امی:مگه چشه؟ بچه پولدار... قیافه داره...تازه درساشم خوبه اینکه دوست دخترش باشی یه رویاش
سونیا تو ذهنش:منی که نامزدشم...
سونیا:حالا چرا اینارو به من میگی؟
امی:من چیز زیادی درموردش نمیدونم میتونی کمکم کنی؟؟؟
سونیا:کمک؟ خب بزار ببینم چی از دستم بر میاد
امی:تو بهترینیییی🎀

(اینبار یکم کم بود ببخشید🗿✨)
(میدونم تو این رمان زیاد چیز خاصی نبود ایشالا در اینده✨💦)
(ادامه بدم🎀✨)

#sonic_the_hedgehog
#shadow_the_hedghog
دیدگاه ها (۱۸)

دردسر های سه روزه ( پارت ۴ )سونیک میترسید شدو رو از دست بده ...

خبر خوش بلاخره یه پارت دادم بالاخره نوشتمممم😂❤️پارت...؟🔥عشق ...

اوسی سونیک بندهههههههبریم یه بیو بدیمنام : لونا نام خانوادگی...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

سناریو خط قرمز

بعد از امتحان هند اسامی رو گفت که کی یا نفر اول هستند کلویی:...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

اجبار به بدبختی پارت ۲۵

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط