هنوزم با یاد آوردن او زمان و لحظه عصبی میشم...احساس میکنم

هنوزم با یاد آوردن او زمان و لحظه عصبی میشم...احساس میکنم قلبم میخواد بزنه بیرون...دیوونه شم...گریه ام میگیره ...واقعا نمیدونم چی بگم تا کسی فریادامو بشنوه...
انتظار سختترین چیزه...سخته سخته سخته...میلیاردها بار سخته...
اونموقع به خودت میگی تموم شد؟واقعا میتونم اسوده باشم؟
داد بزنی ...میخوای داد بزنی ...
#SuperJunior
#Kings
#thanksforeverything
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۱صدای بیرون کمتر شد...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

Part ¹¹اسلاید 2 : دستکش بوکس های جونگکوکویو لیلیپشت دیوار وا...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

وقتی دیر میای خونه (part2)رفتم طرف آشپزخونه بشقاب رو گذاشته ...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

ابلیس

پارت ³⁹باورش نمیشد وقتی کسی که وارد اتاقش شد رو دید از تعجب ...

مامان من کیه؟ پارت:1سال 1997&:توروخدا گریه نکن،ممکنه صدامون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط