{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه دیدند حسین خم و شد و از پا افتاد

همه دیدند حسین خم و شد و از پا افتاد
لرزه افتاد به عالم به خدا تا افتاد

عمه هم ریخت دلش تا که شنید از خیمه
دختری داد زد عمه بدو بابا افتاد

بانوی صبر از این واقعه بی طاقت شد
چه خبر بود؟! چرا زینب کبری افتاد؟!

همه خیمه بهم ریخت چو از دور شنید
دشمنان هلهله کردند که سقا افتاد

گرچه پر زخم توان داشت بجنگد عباس
از خجالت به زمین خورد و همانجا افتاد

ظاهرا خورد زمین پیکرش اما بی شک
بدنش در بغل حضرت زهرا افتاد

گرز آهن چه به روز سرش آورد مگر
که به نیزه سر او بسته شد اما افتاد

لب نزد بر لب آب و لب تشنه جان داد
تا ابد شرم در آیینه ی دریا افتاد

آب از مشک زمین ریخت ملائک دیدند
که فرات از نظر حضرت زهرا افتاد...

لبیکـ یاحُسِینـــــــــــــــــــ
http://line.me/ti/p/%40nua8379x
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﻴﻠﯽ ﺯﻳﺒﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﻴﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺳﻨﮕﻴﻦهمه دیدند حسین خم و شد...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

تا بین میدان ساقی میخانه افتادیادِ سه ساله دختر، آن حنانه اف...

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به همدستش افتاد ...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

زبان حال عبدالله بن حسن:عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بودسر تصا...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

در خیمه گه نیافت چو در مشک آب، آبآنگه سکینه کرد به سقا خطاب،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط