یک سگ زیادی ولگرد

پارت ³
بعد از کلی فحش بارون کردن دازای و لعنت فرستادن به هفت جد و آبادش با امید اینکه خواهر و برادر خونی نباشیم و جد و آباد اون با من نسبتی نداشته باشن که میدونم خدا با من مشکل داره و امیدم به چوخ میره، از جام پا شدم و با غر غر هایی که امیدوار بودم به گوش مامان نرسه، راه افتادم.🗿
انقد راه رفتم که پا درد گرفتم🦶
پاهام تاول نزنه صلوات...🤲🏻
به یه چیزی شبیه کافه رسیدم☕
به امید خدا درش پلمپ بود❌
انقد من به این مرتیکه نفهم گفتم یه فکری بکنه دولت میاد دهنمونو سرویس میکنه کیه که گوش بده؟
اینم نتیجه ش😑
حالا من برای وارد شدن بهش چه گوهی بخورم؟😐
چاقومو برداشتم و یه قسمتی از پلمپ رو پاره کردم
بعدا خودشون درستش میکنن🗿
وارد شدم و رفتم زیرزمین
تا پامو گذاشتم...
؟؟؟: زارا چاننننننننننن نجاتم بدههههههههه
؟؟؟: انقد فک نزن یورییییییییی
؟؟؟: جرئت داری واستا یورییییی میکشمتتتتتتت
؟؟؟: خیلی دل تنگ کتک خوردن شدی نهههههه هه؟؟؟
و حالا منی که با قیافه وا د فاز این حیوانات مبتلا به بیماری منگلیسم رو نگا میکردم...
زارا: د دو دقه دهنتون ببندیننننننننننن گوشم رفففففففففف
؟؟؟: کجا رف؟
زارا: گل بگیر دهنو چیلا تشکر
چیلا: هرطور شما امر کنین🤐
دلم میخواد بکوبونم تو اون صورت شنگولش. دختره چش سفید
چیلا بهترین دوستمه. از بچگی میشناختمش. حالا یه جوری میگم انگار الان خیلی بزرگم🗿
الان نزدیک یه ساله که همو می‌شناسیم.
چیلا: هوی زارا رئیس گف کارت داره
زارا: هن؟؟
چیلا: باز چه گوهی خوردی من نميدانم ولی هر گوهی خوردی پای خودته
زارا: حیف صد حیف که من خیلی با ادبم😌
چیلا: بابا با ادبببب نخوری منو با ادبتتتتتت ادبتو میدم بکنن تو_
زارا: هوییییی اینجا طویله نیس کههههه🤪
چیلا یجوری نگام کرد که ریدم تو خودم꾺_꾺
چیلا: الان منظورت این بود که من اسبم؟🐎
زارا: آر_ چیز نهههههه من کی گفتممممم من گفتم بهشتتتتتت شما که فرشته این بانوووووو🧚🏻‍♀️
چیلا: پنج ثانیه فرصت فرار داری کسخل
زارا: هن؟🤨
چیلا: سه... دو...
زارا: عنتر میمونننننننن گفتی پنججججج چرا از دو شروع کردیییییی بی نامیوسسسسس🤯
چیلا: یک
زارا: الفراررررررر😫
دو پا داشتم هشت تا دیگه هم قرض کردم و چت شدم و فرار...
بقیه داشتن به ما نگاه میکردن و یا میخندیدن یا اینجوری👈🏻#_# نگا میکردن🗿
انگار که مجسمه های متحرک آزادی و خواهر دوقلوش بودیم🗽
چیلا: دستم بهت برسه فقطططططط زندت نمیذا_
؟؟؟: اینجا چه خبرهههه
هممون سر جامون خشک شدیم
؟؟؟: زارا... اومدی؟
زارا: نه تو خونه گرفتم کپیدم🤓
؟؟؟: &_&
؟؟؟: بیا دنبالم😶
زارا: رئیسسسسس ولمون کن تر خدااااا من همین الان دوبار از مرگ برگشتمممم😫
چیلا: دوبار؟🧐
زارا: یه با الان یه بارم توسط داداشم
چیلا: مگه داداش داشتی؟🤨چرا نگفتی بهم؟
زارا: چون نپرسیدی
چیلا: の_の
رئیس:あ_あ
با نگاه برزخی رئیس برا بار دوم شاشیدم تو بولیزم
چیلا: هوی چرا بولیزت خیسه؟
زارا: شاشیدم توش
چیلا: تو بولیزت؟🤯
زارا: ارع
چیلا: توانمندی صد از صد😑
زارا: مودونم
رئیس: زاراااا
ده متر پریدم هوا که...
چیلا: عااااااا من رفتم بای
زارا: بی معرفتتتتتتتتتتت بی وفاااااااااااااااااا خرررررررررررررررررررررررررررر چرا رفتییییییییییی
دیدم چیلا ده متر فاصله گرفته و قلب نشونم میده🫶🏻
دختره چش باباغوری👁👄👁
دنبال رئیس رفتم
یکم برا رئیس بودم بچه نیس؟
12 سالشه به قرآن
رئیس: زارا... باید حساب یکی رو کف دستش بزار_
پریدم وسط حرفش: کی؟ آدمه؟ خائنه؟ دوسته؟ همکار؟ من میشناسمش؟ بزرگساله؟ بچه س؟ اگه بچه باشع نمیرمااا🤓
رئیس: ای کاش انقد که برا این چیزا ذوق میکنی برا دیدن من ذوق کنی😮‍💨
زارا: والا دیدن شما یعنی یه ماموریت یعنی سر به نیس کردن یه نفر پس اونجا هم ذوق میکنم🤓
رئیس: め_め
خلاصه از رئیس مشخصات طرفو گرفتم
یه پسر پونزده شونزده ساله که برامون جاسوسی می‌کرد و خب الان رفته تو تیم دشمن
انقد ذوق زده بودم که نگو
چاقومو گرفتم دستم و رفتم بیرون🗡️
کل شهرو دنبالش گشتم و بعلههههههههه آقا تو محوطه دشمن بود
وقتی دیدم اومده بیرون و تنهاس حسابشو کف دستش گذاشتم
یعنی چیز... زجرکشش کردم
خب خائن باید بمیره دیگه؟
بزارین یه توضیحی بدم:
من تو یه گروه به اسم فرشته مرگ کار میکنم که رئیسش همون پسر 12 ساله س(راستشو بگین چن نفر تون فک کردین گوسفنده؟🗿) و خب گروه یه جورایی شبیه گروهای مافیاس
مامان و داداشی هم نمیدونن چیزی ازش
اگه بدونن که سر به تنم نمیمونه😶
آره دیگه خلاصه ش همین بود
کارم تموم شد و رفتم سمت خونه...
~~~~~~
اینم از این
ممنون از حمایت همه
پارت بعدی راجع گذشته زاراس یعنی اتفاقاتی که وقتی از الان کوچیکتره تو خانواده اش میفته
همین دیگه
حمایت؟
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
دیدگاه ها (۲۶)

رمان عشق ممنوع

p4☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لیناخواستم جوابش رو بدم اونی که من...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

Love&HateP.7 #ما یه تصمیمی گرفتیم برای یکی شدن و بهبود شرایط...

کسخلان گروگان

p7☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونادلم شکست پارک جیمینی که سال ها...

برا اولییییین بار تو تاریخ 50 ساله انقلابهکه بر اساس نظرسنجی...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط