تکپارتی
ساعت بنفش💜
بورام: یورا عزیزم برو بخواب فردا باید بری مدرسه.. جشن داری
یورا: مامان تورو خدا یکم دیگه بیدار بمونم تا بابا بیاد خواهش میکنم
بورام: باشه.. ولی اگه فردا دیر بیدار شدی به من نگیا
یورا:باشهه اههه
(صدای در)
یورا: بابایییی
شوگا: سلام عزیزمممم.. بیا بغلم ببینمممم خوشگل من
بورام: من دیگه هیچی دیگه
شوگا: سلام همسر جان
بورام: سلام
شوگا: راستی یورا تو چرا تا الان بیداری مگه فردا مدرسه نداری
(یورا رو گذاشت پایین)
یورا: بابا
شوگا: جانم
(هم قدش شد)
یورا: فردا روز اخر کلاس اولمه جشن داریم همه مامام باباها میانا
شوگا: خاب عزیزم خودت میدونی که من نمیتونم بیام سرم شلوغه
یورا: تورو خدا فقط یک ساعت
شوگا: باور کن نمیتونم دخترم
یورا: باشه (بغض) به طرف اتاقش رفت و درو بست
بورام: عزیزم.. حالت یروزو مرخصی بگیر من گرفتم برای فردا
شوگا: اخه بعدا یروز از مرخصی اخر سالم که میخواییم بریم مسافرت کم میشه ها
بورام: اشکال نداره خوشحالی یوری مهم تره
شوگا: باشه.. هماهنگ میکنم.. راستی یادته ماه پیش رفته بودیم خرید یورا یه ساعت بنفش دیده بود ولی اندازش نبود (اروم)
بورام: خاب
شوگا: امروز رفتم برای کادوی اخر سالش براش اخریدم
یکی که اندازشه
فردا تو جشن بهش میدم
بورام: واییی عزیزممم تو بی نظیرییییی
شوگا: من خیلی خوابم میاد میرم بخوابم
بورام: باشه منم کارامو انجام بدم میام
(فردا صبح)
بورام: شوگا عزیزم بلند شو
شوگا: چی شده نارنگیامو کی بردددد
بورام: باز داشتی خواب نارنگی میدیدی🤣
شوگا: نخند..
بورام: اومدم بیدارت کنم اماده شی بریم مدرسه جشن نیم ساعت دیگه شروع میشه
شوگا: یورا چی
بورام: ساعت10 عشقم.. یورا 7 صبح با سرویس رفت
شوگا: اووو راست میگیا
سریع اماده شدمو با بورام حرکت کردیم
و رسیدیم مدرسه
یورا: بابا مامان
شوگا: سلام باباییی.. بیا بغلم
یورا: بابا خیلی خوشحالم که اومدی
بیایین بریم داخل
رفتن داخل و نشستن
مدیر: دانش اموز برتر امسال کسی نیست جز مین یورا
یورا رفت و لوح تقدیرشو گرفت و جایزه هم یه عروسک بزرگ گرفت
موقع برگشت به خونه
یورا: بابایی کجا داری میری؟ راه خونه اون وریه
شوگا: یه جای خوب
یورا: اا عکساسی...عکاسی چرا؟
شوگا: یعنی دختر من شاگرد اول شده نباید باهاش یه عکس بگیرم بریم بالا
اونا رفتن بالا و عکسشونو گرفتن
شوگا: حالا بریم بستنی بخوریم
بورام و یورا : هوراااا
(توی بستی فروشی)
شوگا: خاب اینم از کادوی دخترم
یورا: هیییی.. باباییی این ساعت بنفشههه.. مرسی
شوگا: خواهش میکنم.. تو شاگر اول بشو هرچی بخوای برات میخرم عزیزم
یورا: خیلی دوست دارم باباییی(بغل)
شوگا: منم دوست دارم عزیزم
بورام: اهم اهم پس من چییی؟
شوگا و یورا: 🤣🤣🤣
بورام: نخندین منم بغل میخوام
و این بغل تبدیل شد به یه بغل 3 نفره خوشگل🍃✨
پــــــایـــــــان🫶🏻💕
بورام: یورا عزیزم برو بخواب فردا باید بری مدرسه.. جشن داری
یورا: مامان تورو خدا یکم دیگه بیدار بمونم تا بابا بیاد خواهش میکنم
بورام: باشه.. ولی اگه فردا دیر بیدار شدی به من نگیا
یورا:باشهه اههه
(صدای در)
یورا: بابایییی
شوگا: سلام عزیزمممم.. بیا بغلم ببینمممم خوشگل من
بورام: من دیگه هیچی دیگه
شوگا: سلام همسر جان
بورام: سلام
شوگا: راستی یورا تو چرا تا الان بیداری مگه فردا مدرسه نداری
(یورا رو گذاشت پایین)
یورا: بابا
شوگا: جانم
(هم قدش شد)
یورا: فردا روز اخر کلاس اولمه جشن داریم همه مامام باباها میانا
شوگا: خاب عزیزم خودت میدونی که من نمیتونم بیام سرم شلوغه
یورا: تورو خدا فقط یک ساعت
شوگا: باور کن نمیتونم دخترم
یورا: باشه (بغض) به طرف اتاقش رفت و درو بست
بورام: عزیزم.. حالت یروزو مرخصی بگیر من گرفتم برای فردا
شوگا: اخه بعدا یروز از مرخصی اخر سالم که میخواییم بریم مسافرت کم میشه ها
بورام: اشکال نداره خوشحالی یوری مهم تره
شوگا: باشه.. هماهنگ میکنم.. راستی یادته ماه پیش رفته بودیم خرید یورا یه ساعت بنفش دیده بود ولی اندازش نبود (اروم)
بورام: خاب
شوگا: امروز رفتم برای کادوی اخر سالش براش اخریدم
یکی که اندازشه
فردا تو جشن بهش میدم
بورام: واییی عزیزممم تو بی نظیرییییی
شوگا: من خیلی خوابم میاد میرم بخوابم
بورام: باشه منم کارامو انجام بدم میام
(فردا صبح)
بورام: شوگا عزیزم بلند شو
شوگا: چی شده نارنگیامو کی بردددد
بورام: باز داشتی خواب نارنگی میدیدی🤣
شوگا: نخند..
بورام: اومدم بیدارت کنم اماده شی بریم مدرسه جشن نیم ساعت دیگه شروع میشه
شوگا: یورا چی
بورام: ساعت10 عشقم.. یورا 7 صبح با سرویس رفت
شوگا: اووو راست میگیا
سریع اماده شدمو با بورام حرکت کردیم
و رسیدیم مدرسه
یورا: بابا مامان
شوگا: سلام باباییی.. بیا بغلم
یورا: بابا خیلی خوشحالم که اومدی
بیایین بریم داخل
رفتن داخل و نشستن
مدیر: دانش اموز برتر امسال کسی نیست جز مین یورا
یورا رفت و لوح تقدیرشو گرفت و جایزه هم یه عروسک بزرگ گرفت
موقع برگشت به خونه
یورا: بابایی کجا داری میری؟ راه خونه اون وریه
شوگا: یه جای خوب
یورا: اا عکساسی...عکاسی چرا؟
شوگا: یعنی دختر من شاگرد اول شده نباید باهاش یه عکس بگیرم بریم بالا
اونا رفتن بالا و عکسشونو گرفتن
شوگا: حالا بریم بستنی بخوریم
بورام و یورا : هوراااا
(توی بستی فروشی)
شوگا: خاب اینم از کادوی دخترم
یورا: هیییی.. باباییی این ساعت بنفشههه.. مرسی
شوگا: خواهش میکنم.. تو شاگر اول بشو هرچی بخوای برات میخرم عزیزم
یورا: خیلی دوست دارم باباییی(بغل)
شوگا: منم دوست دارم عزیزم
بورام: اهم اهم پس من چییی؟
شوگا و یورا: 🤣🤣🤣
بورام: نخندین منم بغل میخوام
و این بغل تبدیل شد به یه بغل 3 نفره خوشگل🍃✨
پــــــایـــــــان🫶🏻💕
- ۲۳.۸k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط