part:16
اسم فیک:زخم های رقم خورده
``محاله همچین کاری کنم``
+ازمن چی میخوای.
=میتونم کاری کنم که وارد اون خونه شی.
خانم کیم.
+برو سر اصل مطلب.
=نقش پارتنرمو بازی کن و همراهم باش.
+محاله همچین کاری کنم.
=باشه مشکلی نیست دیگه باید فکر کنی که با چه نقشه ای وارد اون خونه شی تا بتونی از شوهرت انتقام بگیری.
+اون شوهر من نیست.
=هنوز روی برگه شوهرته و تو نمیتونی این قضیه رو انکار کنی که هنوزم رد مالکیت روت رو داره.
+درسته داشت راست میگفت هنوزم با اون نسبت دارم اما فقط از روی برگه سند ازدواج و گرنه میتونم خیلی راحت ازش طلاق بگیرم.
داشت کرواتشو مرتب میکرد از آینه نگاهی به چهرش و موهاش انداخت و بعد خیره شد به من انگار منتظره جوابی هست.
+اون نگاهو میشناسم باشه قبوله اما کسی نیاید از این قضیه بویی ببره وقتی مهمونی تموم شد میری سر زندگی خودت جوری که انگار منو نشناختی.
مرد تک خنده ای کرد و گفت
=باشه اما بعدا قراره خیلی چیزا راجب من بفهمی کیم رزا .
+مهم نیست آدمای اطراف من کلا نرمال نیستن توهم روش.
=عاشق این اخلاقتم کیم رزا بیرون منتظرتم طوری که اتفاقی نیوفتاده میای و به اون پسر(الکساندر)بگو دخالت نکنه.
+خیله خوب بابا.
وقتی دیدم این یارو رفت از کیفم موبایلم رو درآوردم و از بین مخاطبین دنبال الکساندر گشتم و بعد بهش پیام دادم.
مکالمه پیامی الکساندر و رزا
+الکساندر
الکساندر:کجایی تو دختر.
+ببین یه اتفاقی افتاده نمیتونم بهت توضیح بدم ولی اگه منو بایه مرد دیدی تعجب نکن و سرجات وایسا.
الکساندر:باشه اما ........
+به بقیه حرفش توجه نکردم گوشیم رو خاموش کردم😐
رژلبم رو تمدید کردم و از wcاومدم بیرون.
تویه سه روز لایکا 40 تا شدن درحالی که قبلا به 60 تا میرسید از این به بعد مجبورم شرط بذارم 💔💔🙂🙂
``محاله همچین کاری کنم``
+ازمن چی میخوای.
=میتونم کاری کنم که وارد اون خونه شی.
خانم کیم.
+برو سر اصل مطلب.
=نقش پارتنرمو بازی کن و همراهم باش.
+محاله همچین کاری کنم.
=باشه مشکلی نیست دیگه باید فکر کنی که با چه نقشه ای وارد اون خونه شی تا بتونی از شوهرت انتقام بگیری.
+اون شوهر من نیست.
=هنوز روی برگه شوهرته و تو نمیتونی این قضیه رو انکار کنی که هنوزم رد مالکیت روت رو داره.
+درسته داشت راست میگفت هنوزم با اون نسبت دارم اما فقط از روی برگه سند ازدواج و گرنه میتونم خیلی راحت ازش طلاق بگیرم.
داشت کرواتشو مرتب میکرد از آینه نگاهی به چهرش و موهاش انداخت و بعد خیره شد به من انگار منتظره جوابی هست.
+اون نگاهو میشناسم باشه قبوله اما کسی نیاید از این قضیه بویی ببره وقتی مهمونی تموم شد میری سر زندگی خودت جوری که انگار منو نشناختی.
مرد تک خنده ای کرد و گفت
=باشه اما بعدا قراره خیلی چیزا راجب من بفهمی کیم رزا .
+مهم نیست آدمای اطراف من کلا نرمال نیستن توهم روش.
=عاشق این اخلاقتم کیم رزا بیرون منتظرتم طوری که اتفاقی نیوفتاده میای و به اون پسر(الکساندر)بگو دخالت نکنه.
+خیله خوب بابا.
وقتی دیدم این یارو رفت از کیفم موبایلم رو درآوردم و از بین مخاطبین دنبال الکساندر گشتم و بعد بهش پیام دادم.
مکالمه پیامی الکساندر و رزا
+الکساندر
الکساندر:کجایی تو دختر.
+ببین یه اتفاقی افتاده نمیتونم بهت توضیح بدم ولی اگه منو بایه مرد دیدی تعجب نکن و سرجات وایسا.
الکساندر:باشه اما ........
+به بقیه حرفش توجه نکردم گوشیم رو خاموش کردم😐
رژلبم رو تمدید کردم و از wcاومدم بیرون.
تویه سه روز لایکا 40 تا شدن درحالی که قبلا به 60 تا میرسید از این به بعد مجبورم شرط بذارم 💔💔🙂🙂
- ۸.۷k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط