قسمت هیژده رمان آوازه زیره آب
قسمت هیژده رمان آوازه زیره آب
رو صندلی آشپزخونه نشستم
-مثلن چ فرقایی میکردیم؟
-مثلن...کیانوش ک بچه بود ی اسباب بازی میدادی دستش مینشوندیش مثلن تو سالن میرفتی همه ی کاراتو انجام میدادی بر میگشتی هنوز همونجا داشت با اسباب بازیه بازی میکرد..
-من چیکار میکردم؟
-تو...اصن اسباب بازی ک ب دردت نمیخورد فقط تو کاره اسباب اساسیه ی خونه بودی..همه چیو خراب میکردی اصن ازت چشم نمیشد برداری تا پلک میزدی ی بلایی سره خودت و اطرافت میاوردی..این کمر درد و پا درده منم واس اینه ک دنباله تو دویدم..
-خب اون موقع خیلی بچه بودم!
-بزرگترم شدی همین گوهه بودی
-خیلی ممنون!!
-مثلن تو دورانه ابتدایی من فقط بالا سرت باید مینشیتم ک مشقاتو بنویسی یا دیونم میکردی خودم مینوشتم ک تو بری بازی کنی ولی کیانوش همیشه همه ی معلماش ازش راضی بودن..یا راهنمایی همش یا من یا بابات مدرسه بودیم هی دعوا میکردی اذیت میکردی میبردنت دفتر..
-آره راهنمایی رو خوب یادمه ی بارم اخراج شدم!
-آره ولی کیانوش دوره ی راهنماییش من اصن نفهمیدم کلاسه چندمه!دبیرستانم ک کیانوش سرش فقط تو درس و کتابش بود تو افتاده بودی دنباله دخترا!! ی نمونشم درنا!
-مامان والا تمومه دوس دخترای دبیرستانه من سه تا بیشتر نبودن!با اولی ک اسمش نگین بود ک تا دومه دبیرستان باهاش بودم آخی چ دختره خوبیم بود الکی دلشو شیکوندم بعدشم ی دو ماهی با ی دختره بودم اسمشم یادم نیس بعدشم ک درنا بود و تا پیش دانشگاهه باهم بودیم بعد ک دیه!
-خجالتم خوب چیزیه!اومده کنارم نشسته آماره دختر بازیاشو بم میده!
یکم خندیدم بابامم ک تو سالن بود همه چیو شنیده بود اومد گف
-فک میکنه افتخاره!
مامانمم خندید!
-بابا من باید ب یکی رفته باشم!! مطمینی قبل از ازدواج با مامان پاک بودی؟
بابامم واسه اینکه بحثو عوض کنه گف
-انصافن کیانوش باید دختر میشد!!
مامانم گف
-بحث و عوض نکو دوس دختر داشتی؟
اونم بی خجالت گف
-خب ی چیزه طبیعیه مهم اینه ک الان ندارم..
-ن تو رو خدا بابا بیا الانم داشته باش!!
اونم واسع اینکه مامانمو اذیت کنه گف
-آره فکره بدیم نیس ی مادر دختر پیدا کنیم مادره واسه من دخترشم واسه تو!!
مامانمم گف
-باباشونم واسه من پیدا کنید!!
منو بابام اومدیم ی چیزی بهش بگیم ک ی نفر دسشو گذاشت رو زنگه درو برم نمیداشت منم جفتک زنان دویدم واسه آیفون و داد زدم
-کیههههههه؟
یهو صدای کیانوش اومد خیییلی با حرص گف
-باز کو درو حرومزاده!!
-درست حرف بزن!
رو صندلی آشپزخونه نشستم
-مثلن چ فرقایی میکردیم؟
-مثلن...کیانوش ک بچه بود ی اسباب بازی میدادی دستش مینشوندیش مثلن تو سالن میرفتی همه ی کاراتو انجام میدادی بر میگشتی هنوز همونجا داشت با اسباب بازیه بازی میکرد..
-من چیکار میکردم؟
-تو...اصن اسباب بازی ک ب دردت نمیخورد فقط تو کاره اسباب اساسیه ی خونه بودی..همه چیو خراب میکردی اصن ازت چشم نمیشد برداری تا پلک میزدی ی بلایی سره خودت و اطرافت میاوردی..این کمر درد و پا درده منم واس اینه ک دنباله تو دویدم..
-خب اون موقع خیلی بچه بودم!
-بزرگترم شدی همین گوهه بودی
-خیلی ممنون!!
-مثلن تو دورانه ابتدایی من فقط بالا سرت باید مینشیتم ک مشقاتو بنویسی یا دیونم میکردی خودم مینوشتم ک تو بری بازی کنی ولی کیانوش همیشه همه ی معلماش ازش راضی بودن..یا راهنمایی همش یا من یا بابات مدرسه بودیم هی دعوا میکردی اذیت میکردی میبردنت دفتر..
-آره راهنمایی رو خوب یادمه ی بارم اخراج شدم!
-آره ولی کیانوش دوره ی راهنماییش من اصن نفهمیدم کلاسه چندمه!دبیرستانم ک کیانوش سرش فقط تو درس و کتابش بود تو افتاده بودی دنباله دخترا!! ی نمونشم درنا!
-مامان والا تمومه دوس دخترای دبیرستانه من سه تا بیشتر نبودن!با اولی ک اسمش نگین بود ک تا دومه دبیرستان باهاش بودم آخی چ دختره خوبیم بود الکی دلشو شیکوندم بعدشم ی دو ماهی با ی دختره بودم اسمشم یادم نیس بعدشم ک درنا بود و تا پیش دانشگاهه باهم بودیم بعد ک دیه!
-خجالتم خوب چیزیه!اومده کنارم نشسته آماره دختر بازیاشو بم میده!
یکم خندیدم بابامم ک تو سالن بود همه چیو شنیده بود اومد گف
-فک میکنه افتخاره!
مامانمم خندید!
-بابا من باید ب یکی رفته باشم!! مطمینی قبل از ازدواج با مامان پاک بودی؟
بابامم واسه اینکه بحثو عوض کنه گف
-انصافن کیانوش باید دختر میشد!!
مامانم گف
-بحث و عوض نکو دوس دختر داشتی؟
اونم بی خجالت گف
-خب ی چیزه طبیعیه مهم اینه ک الان ندارم..
-ن تو رو خدا بابا بیا الانم داشته باش!!
اونم واسع اینکه مامانمو اذیت کنه گف
-آره فکره بدیم نیس ی مادر دختر پیدا کنیم مادره واسه من دخترشم واسه تو!!
مامانمم گف
-باباشونم واسه من پیدا کنید!!
منو بابام اومدیم ی چیزی بهش بگیم ک ی نفر دسشو گذاشت رو زنگه درو برم نمیداشت منم جفتک زنان دویدم واسه آیفون و داد زدم
-کیههههههه؟
یهو صدای کیانوش اومد خیییلی با حرص گف
-باز کو درو حرومزاده!!
-درست حرف بزن!
- ۲۳.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط