فیک شوگا یادم نیست پارت چنده
شوگا . عه چاگیا بردار میخوام ببینم
ا.ت . نه نمیتونم
شوگا . چرا
ل.ت . خجالت میکشم
شوگا داشت میخندید
باشه باشه من میرم بیرون تو لباس بپوشد
رفت بیرون منم سریع باشدم رفتم لباس پوشیدم
رفتم پایین شوگا رو کاناپه نشسته بود داشت گوشی نگاه میکرد منم رفتم پیشش نشستم
خیلی رفتار های عجیب داره تا دیروز یه آدم اعصبانی بود و اخم. ولی الان اونجوری نیست نکنه داره نقش بازی میکنه
حوصلم سر رفت یه هوف کشیدم که شوگا نگاهم کرد
شوگا . چی شد
هیچی
بگو چی شد
حوصلم سر رفت
پس چی میخوای کنیم ها
نمدونم لازم نیست
چرا .... میخوای فردا برین پیکنیک
با چشم های برگ برگی برگشتم سمتش گفتم
ارهههههه
با لبخند گفت باش
بعد بلند شد
پاشو بریم ناهار بخوریم هیچی نخوردی
باشه
....................................................................................................
شب ساعت ۱۰
رفتم بالا حموم برم لباس هام رو همون جا گذاشتم رفتم حموم زیر دوش بودم که صدای در اومد
شوگا بود
چرا اونمس تو برو بیرون
به حرفم گوش نداد
اومد نزدیکم
بیبی نظرت چیه حالم رو خوب کنی
(دیگه میدونین دارن چیکارا میکنن لازم نیست بگم دیگه 😅)
دو ساعت بعد
من رو شست برآید استایل بلندم کرد برد گذاشت رو تخت لباسام رو کرد تو تنم بعدشم خودش پوشید
اومد پیشم پشتم دراز کشید باهم خوابیدیم
اینم از این پارت
تور خدا حمایت کنین
ا.ت . نه نمیتونم
شوگا . چرا
ل.ت . خجالت میکشم
شوگا داشت میخندید
باشه باشه من میرم بیرون تو لباس بپوشد
رفت بیرون منم سریع باشدم رفتم لباس پوشیدم
رفتم پایین شوگا رو کاناپه نشسته بود داشت گوشی نگاه میکرد منم رفتم پیشش نشستم
خیلی رفتار های عجیب داره تا دیروز یه آدم اعصبانی بود و اخم. ولی الان اونجوری نیست نکنه داره نقش بازی میکنه
حوصلم سر رفت یه هوف کشیدم که شوگا نگاهم کرد
شوگا . چی شد
هیچی
بگو چی شد
حوصلم سر رفت
پس چی میخوای کنیم ها
نمدونم لازم نیست
چرا .... میخوای فردا برین پیکنیک
با چشم های برگ برگی برگشتم سمتش گفتم
ارهههههه
با لبخند گفت باش
بعد بلند شد
پاشو بریم ناهار بخوریم هیچی نخوردی
باشه
....................................................................................................
شب ساعت ۱۰
رفتم بالا حموم برم لباس هام رو همون جا گذاشتم رفتم حموم زیر دوش بودم که صدای در اومد
شوگا بود
چرا اونمس تو برو بیرون
به حرفم گوش نداد
اومد نزدیکم
بیبی نظرت چیه حالم رو خوب کنی
(دیگه میدونین دارن چیکارا میکنن لازم نیست بگم دیگه 😅)
دو ساعت بعد
من رو شست برآید استایل بلندم کرد برد گذاشت رو تخت لباسام رو کرد تو تنم بعدشم خودش پوشید
اومد پیشم پشتم دراز کشید باهم خوابیدیم
اینم از این پارت
تور خدا حمایت کنین
- ۱۶.۸k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط