چند پارتی درخواستی
وقتی دعوا کردین و تو پریود شدی.
پارت ۴(آخر):
کوک: دکتر...چی...چیشد؟
دکتر: چند بار ایست قلبی کرد و برگشت الان تو کماست. باید ببینیم خودش چقدر دووم میاره.
کوک: ک...کما؟ نه نه. هیونگ ات که منو ول نمیکنه، نه؟(با گریه شدید)
جین رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد.
جین: کوک، ات دووم میاره. نترس(با بغض)
کوک از بغل جین بیرون اومد و همینجور گریه میکرد. داشت میرفت سمت اتاقی که ات بود ولی بیهوش شد و افتاد زمین.
شوگا دوید سمت کوک و قبل از اینکه سرش بخوره رو زمین گرفتش.
شوگا: کوک... کوک منو نگاه کن. ای خدا. پرستار بیاید کمک لطفا.
شوگا کوک رو بغل کرد و برد تو اتاقش و گذاشتش رو تخت. پرستار بهش سرم و آرامبخش وصل کرد.
روز بعد کوک بهوش اومد و میخواست بلند شه که جیهوپ متوجه شد و اجازه نداد.
جیهوپ: کوک دراز بکش، تا وقتی خوب نشدی بلند نمیشی. جیمین و شوگا پیش ات موندن و حواسشون هست. دکتر گفت وضعیتش بهتر شده.
کوک: بهتر شده؟ هیونگ دروغ نمیگی که نه؟
جیهوپ میخواست جواب بده که جیمین با عجله وارد اتاق شد.
جیمین: کوک کوک، ات...ات بهوش اومده.(با وشحالی و نفس نفس)
کوک بلند شد و سرمش رو درآورد و سریع رفت سمت اتاق ات.
کوک: ات...ات عزیزم. خوبی؟
ات: آره خوبم. تو چی؟تو هم تیر خوردی.
کوک: من خوبم عشقم.
ات: کوک.
کوک: جانم؟
ات: عاشقتم.
کوک: منم عاشقتم.
جین: یاااا، اینجا سینگل نشسته ها. اصلا چرا باید مکنه گروه زودتر ازدواج کنه؟ منم زن میخوام.
کوک: همینه که هست، خودت گفتی هیچوقت ازدواج نمیکنی.
جین: کوک فرار کن.
نامجون: جین هیونگ انقدر کوک رو اذیت نکن. ات خوبی؟
ات: ممنون اوپا، خوبم.
کوک: یااا چرا به نامجون میگی اوپا ولی به من نمیگی؟
ات: حسودی میکنی؟
کوک: من؟ حسودی کنم؟ مگه بچه ام؟
ات: آره، تو یه بچه کوچولو کیوتی که الان میخواد قهر کنه.
کوک: اصلا من قهرم.
ات: چاگیا؟ اینجوری خوبه؟ از این به بعد چاگیا صدات کنم؟
کوک: اوهوم. عاشقتم خرگوش کوچولو.
ات: منم عاشقتم.
پایان
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
پارت ۴(آخر):
کوک: دکتر...چی...چیشد؟
دکتر: چند بار ایست قلبی کرد و برگشت الان تو کماست. باید ببینیم خودش چقدر دووم میاره.
کوک: ک...کما؟ نه نه. هیونگ ات که منو ول نمیکنه، نه؟(با گریه شدید)
جین رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد.
جین: کوک، ات دووم میاره. نترس(با بغض)
کوک از بغل جین بیرون اومد و همینجور گریه میکرد. داشت میرفت سمت اتاقی که ات بود ولی بیهوش شد و افتاد زمین.
شوگا دوید سمت کوک و قبل از اینکه سرش بخوره رو زمین گرفتش.
شوگا: کوک... کوک منو نگاه کن. ای خدا. پرستار بیاید کمک لطفا.
شوگا کوک رو بغل کرد و برد تو اتاقش و گذاشتش رو تخت. پرستار بهش سرم و آرامبخش وصل کرد.
روز بعد کوک بهوش اومد و میخواست بلند شه که جیهوپ متوجه شد و اجازه نداد.
جیهوپ: کوک دراز بکش، تا وقتی خوب نشدی بلند نمیشی. جیمین و شوگا پیش ات موندن و حواسشون هست. دکتر گفت وضعیتش بهتر شده.
کوک: بهتر شده؟ هیونگ دروغ نمیگی که نه؟
جیهوپ میخواست جواب بده که جیمین با عجله وارد اتاق شد.
جیمین: کوک کوک، ات...ات بهوش اومده.(با وشحالی و نفس نفس)
کوک بلند شد و سرمش رو درآورد و سریع رفت سمت اتاق ات.
کوک: ات...ات عزیزم. خوبی؟
ات: آره خوبم. تو چی؟تو هم تیر خوردی.
کوک: من خوبم عشقم.
ات: کوک.
کوک: جانم؟
ات: عاشقتم.
کوک: منم عاشقتم.
جین: یاااا، اینجا سینگل نشسته ها. اصلا چرا باید مکنه گروه زودتر ازدواج کنه؟ منم زن میخوام.
کوک: همینه که هست، خودت گفتی هیچوقت ازدواج نمیکنی.
جین: کوک فرار کن.
نامجون: جین هیونگ انقدر کوک رو اذیت نکن. ات خوبی؟
ات: ممنون اوپا، خوبم.
کوک: یااا چرا به نامجون میگی اوپا ولی به من نمیگی؟
ات: حسودی میکنی؟
کوک: من؟ حسودی کنم؟ مگه بچه ام؟
ات: آره، تو یه بچه کوچولو کیوتی که الان میخواد قهر کنه.
کوک: اصلا من قهرم.
ات: چاگیا؟ اینجوری خوبه؟ از این به بعد چاگیا صدات کنم؟
کوک: اوهوم. عاشقتم خرگوش کوچولو.
ات: منم عاشقتم.
پایان
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
- ۶۴.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط