پارت جدید زندگی شیرین

سلام
اومدم با پارت جدید
بریم ...
شروع
.
.
.
فردا صبح
ویو رینا :
آروم آروم چشمام رو باز کردم من روی یک تخت از خواب بیدار شدم آروم چشمام رو مالوندم و روی تخت نشستم
رینا با لحنی خواب آلود : اینجا کجاست ؟
رینا سرش رو چرخوند و اتاق رو نگاه کرد
اینجا چقدر بزرگونه ست ولی نمیدونم چرا اینقدر برام آشناست
نگاه رینا افتاد به پایین تخت
رینا با داد : یا اسطوخودوس !
رینا در حال نفس نفس زدن
رینا : آها این مایکیه هنوز عادت نکردم نشناختمش خیلی تغییر کرده
مایکی آروم از خواب بیدار میشه و خمیازه میکشه
مایکی با لحن خواب آلود : رینا چان چرا این همه جیغ میزنی چرا اینوقت صبح بیداری
رینا سرش رو پایین نگه میداره چون خجالت میکشه توی صورت مایکی نگاه کنه
رینا سرش رو پایین انداخته و میگه : شرمنده مایکی نمیخواستم بیدارت کنم فقط یکم ترسیدم میگم اینجا کجاست و من اینجا چیکار میکنم ؟
مایکی : خب اگر اتفاق هی دیشب رو یادت باشه تو یک دفعه خوابت برد و با توجه به حرف هایی که زدی خونه نداشتی پس من آوردمت خونه خودم و اینجا اتاق منه
رینا : ازت ممنونم
مایکی : کاری نکردم....میگم رینا چان الان ساعت ۷ صبحه
رینا : خب
مایکی : و من می خوام بخوابم
رینا : اگر بخوای میتونم برم
مایکی : منظورم این نبود
رینا : خب ساکت بمونم و تکون نخورم
مایکی : اینم منظور من نبود
رینا : خب پس چیکار کنم ؟
مایکی : بگیر بخواب
رینا : اما من خوابم نمیاد
مایکی بلند میشه و میاد روی تخت و روی رینا خیمه میزنه
مایکی با لبخند کوچک : بهت گفتم بخواب
رینا با سرخی : ب...ب..باشه
مایکی از روی رینا بلند میشه و یک لبخند چشم بسته میزنه
مایکی : خوبه
و بعد میره و میخوابه
رینا در ذهن حالا چیکار کنم اصلا این چه حرکتی بود مایکی کرد وایییی من خوابم نمیاد چطوری بخوابم
رینا ۲ ساعت بی حرکت روی تخت دراز کشیده بود چون هر کاری می‌کرد نمیتونست بخوابه
رینا دید مایکی کم کم داره بیدار میشه پس خودش رو زد به خواب
ویو مایکی :
دوباره از خواب بیدار شدم و دیدم رینا خوابیده
مایکی با یک لبخند ملیح : خوشحالم دوباره پیدات کردم
و بعد یک بوسه آروم روی گونه رینا گذاشتم
ویو رینا :
وای الان مایکی چیکار کرد
اون گونه من رو بوسید واییی خیلی خجالت میکشم الان سرخ میشم میفهمه بیدار بودم باید ادا در بیارم که دارم بیدار میشم
آروم نقش بازی کردم و مثلا از خواب بیدار شدم
رینا : صبح بخیر ( همچنان توی صورت مایکی نگه نمیکنه )
مایکی آروم چونه رینا رو میگیره و سرش رو میاره بالا
مایکی : خب الان بهتر شد ، صبح توهم بخیر
رینا سرخ شده بود
مایکی میخنده
مایکی با خنده : چرا سرخ شدی
رینا : نخیرم من سرخ نشدم
مایکی بازم میخنده
رینا : هوی به من نخند
مایکی : وقتی سرخ میشی کیوت تر میشی
و رینا بیشتر سرخ میشه
مایکی : خب به اندازه کافی سر به سرت گذاشتم بیا بریم صبحونه،مطمئنی اگر اما ببینتت خیلی خوشحال میشه
رینا : منم خیلی خوشحال میشم دوباره اما رو ببینم
مایکی : خب پس بیا بریم
رینا : مایکی
مایکی : هوم
رینا : ازت ممنونم ببخشید که مزاحمت ایجاد کردم من بعد از صبحونه از اینجا میرم
مایکی : عمرا !
رینا : چی ؟
مایکی : اینجا خونه جدیدته پدربزرگم قبول کرده تو میتونی پیشمون بمونی
اشک توی چشم های رینا جمع میشه
رینا : اما من نمیتونم این رو قبول کنم
مایکی : چه بخوای چه نخوای نمیزارم بری تو از این به بعد اینجا زندگی میکنی و قراره هم اتاقی اما باشه
رینا : خیلی ازتون ممنونم
مایکی : کاری نکردم حالا بیا بریم اما منتظره بعدش هم قراره با بچه ها بریم بیرون
رینا : بچه ها ؟
مایکی : بابا دارم دراکن و میتسویا و باجی و پاهچین رو میگم دیگه
رینا : پس کازوتورا چی ؟ حالا که دقت میکنم دیروز هم ندیدمش
لحن مایکی سرد شد
مایکی : بعدا بهت توضیح میدم
رینا : خب...باشه
و بعد باهم رفتن صبحونه
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ☆
تا بعد جانه ☆
دیدگاه ها (۱۷)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

عشق بی غید و شرط پارت ۲

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 7صبح روز بعد رینا زودتر از همیشه بیدار شد و و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط