𝒔𝒆𝒏𝒂𝒓𝒊𝒐
«وقتی عضو هشتمی و همه اعضا کنار هم نشستن و درحال گیم زدن هستن ، تو میری رو پاهاشون میشینی و بغل شون میکنیی»
نامجون:
به خاطر اینکه یه بار بدون اجازه ش رفته بودی بیرون و دیر برگشته و نگرانش کرده بودی ازت ناراحت بود و سرد برخورد میکرد..تو داشتی گیلاس تازه که جیمینی برات خریده بود رو میخوردی که صدای خنده هاشون از سالن به گوشت رسید ..نامجون داشت با پسرا گیم میزد که خنده هاش باعث شد که دلتنگش بشی ..پس بدون توجه به اعضا رفتی روپاش نشستی و دستتو دور گردنش حلقه کردی..
مینجی:چطور دلت میاد با دختر کوشولوت قهر کنی؟!
نامجون بدون اینکه بهت جواب بده با بی قراری گردنتو بوسید:)
مینجی:الان ینی بخشیدیم نامی؟!
نامجون:مگه میشه بتونم مقابل شما خودمو کنترل کنی چاگی؟!
با این صحنه ای که پسرا دیدن صدای اووو گفتنشون باعث خندیدنتون شد.. (:
سوکجین:
از دستش به خاطر همکاریی که با یه دختر داشت ناراحت بودی چون فک میکردی میتونست تو رو واسه همکاری انتخاب کنه ..تو سالن رویه یه صندلی تکی نشسته بودی و به پسرا که داشتن گیم میزدن و جینی که عین خیالش نبود نگاه کردی...پس برای اینکه اذیتش کنی تا نتونه بازی کنه رفتی رو پاش نشستی و به چشماش خیره شدی..
سوکجین:جات خوبه پرنسس؟!
مینجی:عالیهه چطور نکنه ناراحتی؟!
سوکجین فهمیده بود ناراحتی پس تو رو به خودش میچسبونه و دم گوشت میگه
سوکجین:نه اتفاقا خیلیم عالیه..فک کنم اینجا یکی ناراحته و حسودیش شده..پس باید بهش بگم که من مجبور بودم باهاش همکاری کنم ..خواست خودم نبوده پرنسس!
مینجی:چون اسرار میکنی میبخشمت..
با این حرفت صدای خنده هردوتون تو گوش پسرا میپیچه و اونا میمونن و کلی سوال تو ذهنشون ...(:
برای پارت بعدی سناریو حمایت نشم شکلاتام :)))
نامجون:
به خاطر اینکه یه بار بدون اجازه ش رفته بودی بیرون و دیر برگشته و نگرانش کرده بودی ازت ناراحت بود و سرد برخورد میکرد..تو داشتی گیلاس تازه که جیمینی برات خریده بود رو میخوردی که صدای خنده هاشون از سالن به گوشت رسید ..نامجون داشت با پسرا گیم میزد که خنده هاش باعث شد که دلتنگش بشی ..پس بدون توجه به اعضا رفتی روپاش نشستی و دستتو دور گردنش حلقه کردی..
مینجی:چطور دلت میاد با دختر کوشولوت قهر کنی؟!
نامجون بدون اینکه بهت جواب بده با بی قراری گردنتو بوسید:)
مینجی:الان ینی بخشیدیم نامی؟!
نامجون:مگه میشه بتونم مقابل شما خودمو کنترل کنی چاگی؟!
با این صحنه ای که پسرا دیدن صدای اووو گفتنشون باعث خندیدنتون شد.. (:
سوکجین:
از دستش به خاطر همکاریی که با یه دختر داشت ناراحت بودی چون فک میکردی میتونست تو رو واسه همکاری انتخاب کنه ..تو سالن رویه یه صندلی تکی نشسته بودی و به پسرا که داشتن گیم میزدن و جینی که عین خیالش نبود نگاه کردی...پس برای اینکه اذیتش کنی تا نتونه بازی کنه رفتی رو پاش نشستی و به چشماش خیره شدی..
سوکجین:جات خوبه پرنسس؟!
مینجی:عالیهه چطور نکنه ناراحتی؟!
سوکجین فهمیده بود ناراحتی پس تو رو به خودش میچسبونه و دم گوشت میگه
سوکجین:نه اتفاقا خیلیم عالیه..فک کنم اینجا یکی ناراحته و حسودیش شده..پس باید بهش بگم که من مجبور بودم باهاش همکاری کنم ..خواست خودم نبوده پرنسس!
مینجی:چون اسرار میکنی میبخشمت..
با این حرفت صدای خنده هردوتون تو گوش پسرا میپیچه و اونا میمونن و کلی سوال تو ذهنشون ...(:
برای پارت بعدی سناریو حمایت نشم شکلاتام :)))
- ۱۶.۷k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط