{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوپارتی

#دوپارتی
هان/ا.ت
P:2

حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم خارج شدی.
روی صندلی نشستی و با برداشتن یه حوله دیگه، شروع کردی به خشک کردن موهای خیست.
خوشبختانه این دوش باعث شده بود که کمی از فکر کردن به هان بیرون بیای و آروم بشی.
کمی گذشت و تو صدای باز شدن در ورودی رو شنیدی. میخواستی نگاهی به ساعت گوشیت بندازی که با حجم عظیمی از تماس های از دست رفته و پیامک از طرف جیسونگ مواجه شدی.
خیلی بی تفاوت گوشی رو خاموش کردی و به خشک کردن موهات ادامه دادی.

کمی بعد با شنیدن صدای تقه‌ای که به در خورد سرت رو بالا آوردی و به هیکل جیسونگ که حالا کل چهارچوب در رو، در بر گرفته بود نگاه کردی.

حوله تو دستت رو گذاشتی رو صندلی و به طرف کمد لباس هات رفتی و یه دست لباس تمیز برداشتی و به سمت در اتاق رفتی.

ا.ت: اگه زحمتی نیست برو بیرون میخام لباس عوض کنم.

با شنیدن لحن دلخور و سردت ترجیح داد بدون بحث کردن بیرون بره.

بعد از عوض کردن لباسات از اتاق خارج شدی و به سمت آشپزخونه رفتی تا چیزی برای خوردن درست کنی.
درسته با جیسونگ قهر بودی اما این دلیل نمیشد که بزاری گرسنه بمونه!

موقع غذا درست کردن با احساس پیچیده شدن دست هایی دور کمرت و در انتها قفل شدنشون روی شکمت، حواست از خورد کردن سبزیجات جلوت پرت شد و به شخصی که پشتت ایستاده بود و به محکم ترین شکل ممکن دستاشو دورت حلقه کرده بود، داده شد.
واکنشی نسبت به این کارش نشون ندادی و به کارت ادامه دادی تا اینکه خودش شروع به حرف زدن کرد..

هان: من می‌دونم دیروز خیلی بد باهات رفتار کردم. می‌دونم نگران بودی و من باید بهت خبر میدادم، اما باور کن بقدری خسته بودم و کار ریخته بودم سرم که اصن وقت اینکه گوشی بخوام بگیرم دستم رو هم نداشتم. میدونم اون رفتارم شایسته همچین فرشته‌ای نیست و هیچ جوره قرار نیست جبران بشه اما امیدوارم منو ببخشی و دوباره باهام حرف بزنی. چون بشدت دلتنگ شنیدن صداتم..

همیشه همینجوری میشد.. هیچ وقت نمیتونستی بیشتر از یه روز باهاش قهر بمونی. هیچ وقت نتونستی در برابر حرفای قشنگش مقاومت کنی! از اینکه انقد در برابرش ضعیف و شکننده بودی واقعا منتفر بودی اما از طرفی هم عاشقش بودی. خودت هم دلیلش رو درست نمیدونستی پس سعی میکردی زیاد بهش فکر نکنی.

برگشتی سمتش و متقابل بغلش کردی و سرت رو تو گودی گردنش فرو بردی. امروز باید جبران بغل نکردن های دیروز رو ازش می‌گرفتی..!

ا.ت: لطفا همیشه همینجوری باش. دلم نمیخواد عصبانی باشی.
هان: قول میدم تمام تلاشمو بکنم تا همیشه همونی که میخوای باشم.

بعد از اینکه اون تو درست کردم غذا بهت کمک کرد و کنار هم غذا خوردید و باهم حرف زدید، رفتید سمت مبل و نشستید تا فیلم ببینید اما قبلش جیسونگ رفت و کارتن قهوه‌ای رنگی که گوشه خونه افتاده رو برداشت و آورد و نشست کنارت و شروع کرد به باز کردنش.
کمی بعد یه گوی موزیکال صورتی از توش بیرون آورد و اونو گرفت جلوی صورتت.
این گوی دقیقا همونی بود که مدت ها دنبالش بودی اما نمیتونستی پیداش کنی. با دیدنش لبخندی زدی و اشک تو چشمات جمع شد.

ا.ت: این خیلی قشنگه..
هان: آره قشنگه چون واسه توعه. اینو واسه تو خریدم. همین امروز صبح. چون میدونستم کلی دنبالشی برات خریدمش. در واقع این گزینه دومم برای آشتی کردن باهات هم بود.😅

از لحن بامزه‌اش خنده‌ات گرفت و بعد از اینکه گوی رو از دستش گرفتی و گذاشتی رو میز به سمتش رفتی و خودت رو تو بغلش جا دادی و تصمیم گرفتی بجای فیلم دیدن، تو بغل شوهر سنجاب نمات بشینی و از گوش کردن به صدای آرامش بخش گوی، لذت ببری..

End.
دیدگاه ها (۷)

خبب سلام به همگی😁چخبر؟ امروزتون چجوری گذشت؟ مدرسه خوب بود؟ (...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

کیم سونگمینن؟! پاپی نازم تولدت مبارککک😭🤏تولدت مبارک پسر کوچو...

سناریو سو پارت اخر

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی همکارای خانومش گرم گر...

#چند پارتیوقتی پسش میزنیخسته از شرکت برگشته بودی و داشتی درو...

نام: قرارداد نفرتPart:68جونگکوک کتش رو روی شونه‌های ا/ت اندا...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 39ویوی ا. تچند لحظه فقط به جون...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

#چند پارتیوقتی پسش میزنیمنشیت صدات زد و باعث شد از فکر و خیا...

سناریو میتسویا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط