پارت۲
پارت۲
با ریموت در رو باز کردم و زدم بیرون از فرعی ساختمون ک به خیابون اصلی رسیدم دیدم خیلی خلوته پامو گذاشتم روی گاز و با سرعت بالا ماشین رو روندم من هم شبی بابام عاشق سرعت هستم همزمان آهنک شادمهر عقیلی به نام بی احساس پلی شد
بلند بلند باهاش میخوندم نفهمیدم چچور گذشت تا رسیدم ب دانشگاه
کارت دانشجوییمو نشون حراست دادم تا بهم اجازه ی ورود دادن
ماشینمو گذاشتم توی پارکینگ و سریع راهی دانشکده شدم خیلییی زود خودمو ب کلاس رسوندم خداروشکر صالحیان هنوز نیومده بود اما کلاس شدیدا شلوغ بود امروز
خداروشکر آیسو جفت خودش ی صندلی خالی نگه داشته بود
آیسو رفیقمه خیلییییی خیلیییییی مهربون و ساده و دوست داشتنیه شدیدا دوسش دارم
رفتم پیشش خودش سرش توی گوشیش بود و داشت نمیدونم با کی چت میکرد یکی زدم توی سرش و گفتم سلااام جوجه رنگیم چطوری
+جوجه رنگی و کوفتتتت تو کی میخوای از این عادت توسری زدن دست برداری هاااااااا
_اوممممم نمیدونم شاید اگ از ترشیدگی دراومدی
+ترشیده تویییی دختر منگل
_خب بگو چخبرااا
+خبر خاصی نیست سلامتیت تو چخبراااا خوشکل کردی چیه خبریییهههه؟
_اولا ک ک خوشکل بودم خوشکل تر شدم
دوما خیرررررر مگه قراره چه خبری باشه
تند تند یه چن تا پلک زد و به بالا نگا کرد و گفت
+هیچی فک کردم داری واس کراشت دلبری میکنی
اخمام توهم من تا جایی ک یادمه کراشی نداشتم
سوالی نگاش کردم و اون به نیما خیرمنش اشاره کرد ک یکی از همکلاسی های این ترمم هستش یه پسر قد بلند با با پوست تقریبا سفید و ته ریش و موهای مشکی و چشمای مشکی کلا ظاهرش اوکی بود و همیشه جزو دانشجو های ممتاز دانشگاه بود
لحنم جدی شد و بهش گفتم
_دلبری و کوفت من کجا و دلبری کجا
اصبا این کجاش کراش منه
آیسو بکم مکث کرد و گفت
+راستش دیروز ک نبودی اومد سراغتو گرفت
به قیافش میخورد یکم نگران بود
من دوهزاریم افتاد و یع دفعه خندیدم بهش
و گفتم
_الهی من قربون اون مغز فندوقی ات برم من دقیقا با این آیکیو نمیدونم کدوم اسکلی تورو توی این دانشگاه راه داده
بازم ریز ریز خندیدم
ک یهو احساس کردم ی تو سری نصیبم شد این بار خودش زد بیشعور
با خنده نگاهش کردم ک عصبی گف
+خب چته دیوونه چرا اینجور میکنی عهههههه
دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم اومدم بهش بگم موضوع چیه ک پیر پاتال وارد کلاس شد
با ریموت در رو باز کردم و زدم بیرون از فرعی ساختمون ک به خیابون اصلی رسیدم دیدم خیلی خلوته پامو گذاشتم روی گاز و با سرعت بالا ماشین رو روندم من هم شبی بابام عاشق سرعت هستم همزمان آهنک شادمهر عقیلی به نام بی احساس پلی شد
بلند بلند باهاش میخوندم نفهمیدم چچور گذشت تا رسیدم ب دانشگاه
کارت دانشجوییمو نشون حراست دادم تا بهم اجازه ی ورود دادن
ماشینمو گذاشتم توی پارکینگ و سریع راهی دانشکده شدم خیلییی زود خودمو ب کلاس رسوندم خداروشکر صالحیان هنوز نیومده بود اما کلاس شدیدا شلوغ بود امروز
خداروشکر آیسو جفت خودش ی صندلی خالی نگه داشته بود
آیسو رفیقمه خیلییییی خیلیییییی مهربون و ساده و دوست داشتنیه شدیدا دوسش دارم
رفتم پیشش خودش سرش توی گوشیش بود و داشت نمیدونم با کی چت میکرد یکی زدم توی سرش و گفتم سلااام جوجه رنگیم چطوری
+جوجه رنگی و کوفتتتت تو کی میخوای از این عادت توسری زدن دست برداری هاااااااا
_اوممممم نمیدونم شاید اگ از ترشیدگی دراومدی
+ترشیده تویییی دختر منگل
_خب بگو چخبرااا
+خبر خاصی نیست سلامتیت تو چخبراااا خوشکل کردی چیه خبریییهههه؟
_اولا ک ک خوشکل بودم خوشکل تر شدم
دوما خیرررررر مگه قراره چه خبری باشه
تند تند یه چن تا پلک زد و به بالا نگا کرد و گفت
+هیچی فک کردم داری واس کراشت دلبری میکنی
اخمام توهم من تا جایی ک یادمه کراشی نداشتم
سوالی نگاش کردم و اون به نیما خیرمنش اشاره کرد ک یکی از همکلاسی های این ترمم هستش یه پسر قد بلند با با پوست تقریبا سفید و ته ریش و موهای مشکی و چشمای مشکی کلا ظاهرش اوکی بود و همیشه جزو دانشجو های ممتاز دانشگاه بود
لحنم جدی شد و بهش گفتم
_دلبری و کوفت من کجا و دلبری کجا
اصبا این کجاش کراش منه
آیسو بکم مکث کرد و گفت
+راستش دیروز ک نبودی اومد سراغتو گرفت
به قیافش میخورد یکم نگران بود
من دوهزاریم افتاد و یع دفعه خندیدم بهش
و گفتم
_الهی من قربون اون مغز فندوقی ات برم من دقیقا با این آیکیو نمیدونم کدوم اسکلی تورو توی این دانشگاه راه داده
بازم ریز ریز خندیدم
ک یهو احساس کردم ی تو سری نصیبم شد این بار خودش زد بیشعور
با خنده نگاهش کردم ک عصبی گف
+خب چته دیوونه چرا اینجور میکنی عهههههه
دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم اومدم بهش بگم موضوع چیه ک پیر پاتال وارد کلاس شد
- ۴.۸k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط