{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 207♡⁠。⁠)⁩

نمیتونستم نگاه ازش بردارم و خیره نگاش کردم.
اونم خیره بود روي من.
انگار جز ما دونفر هیچ کس توي سالن نبود.
من بودم و دستای گرم و هنرمند جونگکوک که مردونه و عاشقونه هدایتم میکرد
چرخوندم. کف دستامون رو روی هم گذاشتیم
ودورش چرخیدم
غرق چشماي هم بودیم. اروم زمزمه کرد : امشب به محض تموم شدن مهمونی از جلوي چشمام دور شو وگرنه اتفاق هاي خوش ايندي نمیوفته..
خندیدم و چرخیدم و با ناز یه دستم رو روي سينه اش گذاشتم
و با لذت اروم گفتم : ترجیه میدم نرم فرمانده..اون اتفاق نا خوشایند رو ترجیه میدم
سرش رو روبه سقف گرفت و از لاي دندوناش
گفت : اي بانوي لجباز..
خندیدم. دستش رو روي کمرم محکم تر کرد.
نگام کرد و گفت : این موهاي شما بازم میشه بانو؟
-نه.. با اهن خيلي محکم بسته شده..باید اره بياري..
بلند خندید. ریز خندیدم. چرخوندم
و با لذت کنار گوشم گفت : اخه موهاي بازت رو بیشتر دوس دارم آتیش پاره من..
-همین الان که منظورت نیست؟
خندید و منو بیشتر به خودش چسبوند و
گفت : بسه وروجك..همه دارن نگاهمون میکنن..کار دستم نده که همینجا جلوی این همه آدم موهاتو باز کنم.
سرفه کوتاه مصلحتی زدم و گفتم : اوه اوه...باشه...
و اخم غلیظی کردم
بلند خندید و دو طرف کمرم رو گرفت
و از روي زمين بلندم کرد و بالاي سرش چرخوند.
بلند و خوشحال خندیدم منو گذاشت
زمین نزدیکش بودم.
با خنده گفتم : امشب یکی از بهترين شباي عمرم بود جونگکوکم..مرسي
سریع دستش رو پشت گردنم گذاشت
و خمم کرد و صورت خودش رو توي فاصله خيلي نزديكي از صورتم قرار داد.
زل زدم به صورتم مردم به لباهام نگاه کرد و با همون فاصله نزديك صورتامون صافم کرد
و فرز منو از خودش دور کرد
وچرخوندم و لبخند شیرین غليظي بهم زد
و گفت : عاشقتم بانو..

پارت هدیه 💫
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 205♡⁠。⁠)⁩و با غ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 172♡⁠。⁠)⁩با ناز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط