برای پاییزی که رفت

برای پاییزی که رفت
برای یلدایی که شبیه همه چیز بود جز یلدا
برای زمستانی که انگار سالهاست چنبره زده به دلهایمان
و برای رسیدن بهاری که آمدنش شبیه رویا شده است
لبخند بزن دوست من
لبخند ما حرص دنیا را در می‌آورد
لبخند بزن و ناامید نباش
قطار بهار دیر یا زود سوت زنان از انتهای دخمه تاریکی بیرون می‌آید و فقط آنهایی را که لبخند روی لب‌ و بلیط امید توی دستشان دارند سوار می‌کند
این ایستگاه سرد و نکبت حق هیچ کدام ما نیست
این ایستگاه آخر ما نیست
نباید باشد.👌💕
#تکست_ناب
دیدگاه ها (۴)

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

رمان غمگین

‍ پجشنبه آخر سال، دلت می ماند که دلگیر شود از نبودن آنهایی ک...

⭕️ آخرین پنجشنبه سال 98 🔻در آخرین پنجشنبه سال همه آرامستان ه...

آیدلِ‌مورد‌علاقه‌من🐇🌸 [2]

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

پارت ۶۵ صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.آریانا از پنجره‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط