پارت ۶۵

پارت ۶۵
صبح روز بعد، هوا گرفته و ابری بود.
آریانا از پنجره‌ی ماشین به خیابان‌های خیس نگاه می‌کرد.
عکس یونا هنوز در دستش بود.
جونگ‌کوک کنار او نشسته بود.
ـ آماده‌ای؟
آریانا آهسته گفت:
ـ نه.
مکث کرد.
ـ ولی باید برم.
جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.
ـ پس تنها نیستی.
آریانا نگاه کوتاهی به او انداخت.
ـ ممنون.
تهیونگ از صندلی جلو گفت:
ـ رسیدیم.
ماشین جلوی ایستگاه قطار قدیمی متوقف شد.
ساختمان سال‌ها بود متروکه بود.
تابلوی زنگ‌زده‌ی بالای آن هنوز دیده می‌شد.
ایستگاه مرکزی قدیم
همه پیاده شدند.
جین اطراف را نگاه کرد.
ـ هیچ‌کس اینجا نیست.
تهیونگ گفت:
ـ فعلاً.
آریانا جلو رفت.
هر قدمی که به ساختمان نزدیک‌تر می‌شد، قلبش تندتر می‌زد.
ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد.
اما این خط سال‌ها بود که قطار نداشت.
جونگ‌کوک با تعجب گفت:
ـ اینجا قطار حرکت می‌کنه؟
تهیونگ سرش را تکان داد.
ـ نه.
صدای قطار دوباره بلند شد.
بعد...
سکوت.
آریانا آرام گفت:
ـ اون صدا واقعی نبود.
جین به سمت ساختمان اشاره کرد.
ـ اونجاست.
درِ اصلی نیمه‌باز بود.
همه وارد شدند.
روی دیوارهای قدیمی، شماره‌های سکوها هنوز باقی مانده بود.
سکو ۷
آریانا با دیدنش ایستاد.
ـ باز هم شماره‌ی هفت...
جونگ‌کوک گفت:
ـ این شماره همه‌جا هست.
تهیونگ جواب داد:
ـ چون پروژه‌ی ۷۲۱ از همین‌جا شروع شده.
آریانا برگشت.
ـ چی؟
تهیونگ سکوت کرد.
ـ بعداً توضیح می‌دم.
ناگهان صدایی از بلندگوی قدیمی ایستگاه پخش شد.
ـ آریانا...
همه جا خوردند.
ـ اگر صدای منو می‌شنوی، به سکو هفت بیا.
جونگ‌کوک فوراً گفت:
ـ صبر کن.
اما آریانا جلو رفت.
ـ نه.
ـ آریانا!
ـ اگه این همون کسیه که مامانم رو دیده، باید باهاش حرف بزنم.
جونگ‌کوک دنبالش رفت.
تهیونگ و جین هم پشت سرشان حرکت کردند.
سکو هفت کاملاً تاریک بود.
یک چراغ در انتهای سکو روشن بود.
زیر چراغ...
مردی ایستاده بود.
کت تیره پوشیده بود.
آریانا آرام گفت:
ـ سونگ‌هو؟
مرد برگشت.
کیم سونگ‌هو.
همان مردی که در عکس کنار یونا بود.
سونگ‌هو چند ثانیه به آریانا خیره ماند.
ـ خیلی شبیه مادرت شدی.
آریانا با بغض گفت:
ـ تو مامانمو می‌شناختی؟
ـ بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.
ـ پس بگو چه اتفاقی براش افتاد!
سونگ‌هو نگاهش را پایین انداخت.
ـ یونا سعی کرد پروژه رو متوقف کنه.
ـ چرا؟
ـ چون فهمیده بود بچه‌ها فقط آزمایش نبودن.
جونگ‌کوک پرسید:
ـ پس چی بودن؟
سونگ‌هو جواب داد:
ـ شاهد.
آریانا اخم کرد.
ـ شاهد چی؟
سونگ‌هو به او نگاه کرد.
ـ شاهد جنایتی که سال‌هاست پنهان شده.
تهیونگ جلو آمد.
ـ اسم قاتل رو می‌دونی؟
سونگ‌هو چند ثانیه سکوت کرد.
ـ آره.
آریانا با صدای لرزان گفت:
ـ کی؟
سونگ‌هو آرام گفت:
ـ کسی که یونا بیشترین اعتماد رو بهش داشت.
آریانا مات ماند.
ـ کی؟
سونگ‌هو یک قدم جلو آمد.
ـ پدر تو.
سکوت.
آریانا انگار برای چند ثانیه نفس کشیدن را فراموش کرد.
ـ نه...
جونگ‌کوک گفت:
ـ داری دروغ می‌گی.
سونگ‌هو نگاهش کرد.
ـ کاش دروغ بود.
آریانا سرش را تکان داد.
ـ پدرم نمی‌تونست...
سونگ‌هو حرفش را قطع کرد.
ـ اون یونا رو نکشت.
آریانا با ناباوری نگاهش کرد.
ـ پس چرا گفتی پدرم؟
سونگ‌هو آرام گفت:
ـ چون...
مکث کرد.
ـ پدرت می‌دونست چه کسی یونا رو کشت.
ناگهان صدای شلیک در ایستگاه پیچید.
بــــنگ!
چراغ خاموش شد.
سونگ‌هو روی زمین افتاد.
آریانا فریاد زد:
ـ سونگ‌هو!
جونگ‌کوک آریانا را پشت ستون کشید.
تهیونگ به سمت صدای شلیک دوید.
اما کسی آنجا نبود.
فقط یک کاغذ روی زمین افتاده بود.
روی آن نوشته شده بود:
«حقیقت رو زیادی نزدیک شدید.»
و پایینش...
یک امضا:
دو هیون.
پایان پارت ۶۵...
دیدگاه ها (۱)

LESSON

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

فیک تهکوک وارث زار

RESPECT OR DIE : پارت بیست‌ویکمراهرو در سکوت فرو رفته بود......

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط