p9

p9

☆فاجعه ای به نام ما☆

ویو لیا

سکوت کرده بود و هیچی نمیگفت تصمیم گرفتم اذیتش نکنم تا به فرودگا برسیم
یکم سرعته ماشین رو زیاد کردم که پرواز دیر نشه
که یهو یه ماشین جلومون پیچید
و سیاهی

ویو لونا

بی صدا گریه میکردم ولی مامان جون متوجه شده بود
باهام حرف زد وای جوابی نداشتم بهش بدم
متوجه شدم سرعته ماشین رو زیاد کرده که یهو یه ماشین پیچید جلومون و سیاهی مطلق

ویو رئیس

تویه اتاق بودم رو به روم اقایه پارک بود علته این کارش رو پرسیدم و منتظر جوابش بودم سکوت کرده بود که با زمگ خودن گوشیم سکوت اتاق شکست
یه تماس
از شماره ی ناشناس
خواستم قطع کنم ولی نشد

* بله، بفرمایید«جدی»

ناشناس: اقایه لی«سوالی»

* بله خودم هستم «جدی»

ناشناس: لطفا سریع خودتون رو به بیمارستان هوانگ برسونید «خونسرد»

تماس قطع شد
نگرانی به جونم چنگ میزد نمیدونستم چی شده
سریع از رویه صندلی بلند شدم و کتم رو پوشیدم که اقایه پارم صدام زد

جیمین: رئیس چیشده«سوالی»

* نمیدونم فقط گفتن بیابد بیمارستان هوانگ«جدی و نگران»

جیمین: مراقب باشین«جدی»

از اتاق رفتم بیرون و اقایه پارک تویه اتاق خالی موند

ویو جیمین

بعد از اینکه رئیس رفت سریع برگشتم پیشه پسرا
لینا و یونجی تویه بغله باباهاشون بودن و بقیه پسرا هم حرف میزدن
رفتم نشستم پیشه جیهوپ که پسرا ریختن سرم

نامی: جیمین این چه کاری بود کردی«جدی»

هوپی: دخترت ازت ناراحت شد نباید اینجوری باهاش رفتار میکردی«جدی»

بقیه حرفه جیهوپ رو تایید کردن دیگه نتونستم جلویه خودم رو بگیرم و لب زدم

جیمین: اون دخترم نیست و با خانم جانگ برگشتن ایران«داد»

این داد عادی نبود
عادی نبود چون همه سکوت کردن همه شکه شدن
خواستم برم که یونگی جلوم رو گرفت و من رو کوبید یه صندلی یقم رو گرفت و تویه صورتم عربده زد

یونگی: جیمین داری با زندگیت چیکار میکنی چرا گذاشتی دخترت برگرده ایران «عربده و عصبی»

نامی بلند شد که ازم جداش کنه ولی یونگی ول کن نبود

جیمین: من خودم میتونم زندگیم رو درستش کنم نمیخواد نگرانم باشی«داد»

یونگی: جیمین به خودت بیا تو اون ادمی نیستی که ما میشناسیمت«عربده»

اروم یونگی رو از خودم جدا کردم که گوشیم زنگ خورد
رئیس بود
چیکارم داره؟؟

جیمین: بله رئیس«جدی»

*................


خماری تا پارت بعد

شرایط پارت بعد
لایک 5
کامنت 5
امار پیج 105 تایی
دیدگاه ها (۲)

p8☆فاجعه ای به نام ما☆*میشنوم«جدی» لیا: من این دختر رو میخوا...

p7☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونادلم شکست پارک جیمینی که سال ها...

𓆩 پارت ۳۴ 𓆪 🖤🥀ات هنوز از حرف جیمین شوکه بود.— یعنی چی... «با...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

سرنوشت پارت (۱۲)

#برادر ناتنی من

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط