{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛅️ امام زمانت را بشناس!

⛅️ امام زمانت را بشناس!

اگر فکر میکنید گناهی داشته اید بخوانید!


گنه‌کاری برگشت به سمت امامش...
گناهش خیلی بزرگ بود،
اما برگشت، چون مهربانی امامش را می‌شناخت...
گفت:هل لی من توبه؟...
و امام، مشتاق‌تر از پدری که منتظر برگشت فرزند است، آغوش باز کرد و بلی گفت.

گفت: من بودم راه بر شما بستم، آب را بستم...
امام گفت: هرچه با ما کردی را فراموش کن...
دیگر غصه نخور !
اینجا کسی به چشم گذشته به تو نگاه نمی‌کند...
بيا و بنشین پیش بقیه،
حالا فرقی با آن‌ها نداری ...


می‌گویند وقت رفتنش، امام گریه کرد ...
وقتی افتاد، امام به بالینش رفت.
با او مثل پسرش رفتار کرد...
گفت، راضی شدم...
و حر در آغوش امامش با لبخند رضایت او از دنیا رفت...
.
.
گناهت هرچقدر بزرگ باشد،
می‌توانی برگردی
می‌توانی حر امام زمانت شوی...
بگو یا صاحب الزمان،
مرا ببخش، من بودم دل شما را شکستم...
وقتی حر شدی، امامِ تو مثل حسین علیه السلام، با اشتیاق آغوش باز می‌کند و می‌گوید، فراموش کن گذشته را...
اصلا به رویت نمی آورد که ...

حر برای حرشدن، برای رفتن به بهشت، برای با امام بودن، جانش را داد...
و تو فقط خواسته‌های نامربوط دلت را به خاطر دل مهربان امام زمانت کنار بگذار،
آن وقت برگرد به سمت خیمه‌ی پر از آرامش صاحبت...
فقط یادت باشه همیشه فرصت نداری!
و ممکن است دیر شود،
حر اگر کمی صبر می‌کرد، شاید فرصت برگشت نداشت...
همین الان بگو،

هل لی من توبه...؟



✍️ آقای پناه یافته

🔍 #معرفت #امام_شناسی
دیدگاه ها (۳)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_15فصل هشتم | فق...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۹ — حقیقترینا چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره...

موفقیت عشق در همراه دارد پارت ³( دوستان فامیلی ا.ت،لی هستش )...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۱ روز سوم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط