سناریو درخواستی**

سناریو درخواستی**
سناریو: من همیشه با توام*
در یک روز بارانی، مایکی و دراکن در یک مکان خالی و تاریک بودند. صدای باران به شدت به زمین می‌خورد و فضای اطراف را غمگین‌تر می‌کند. مایکی با چشمانی پر از غم به زمین نگاه می‌کند و می‌گوید: "گاهی اوقات فکر می‌کنم که همه چیز به هم ریخته. ما همیشه در جنگ و درگیری هستیم و هیچ‌وقت نمی‌تونیم از این وضعیت فرار کنیم."

دراکن با صدایی آرام و نگران به او پاسخ می‌دهد: "می‌دونم، مایکی. اما ما باید به همدیگه تکیه کنیم. تو همیشه برای من قوی‌ترین بودی."

مایکی سرش را بالا می‌آورد و به دراکن نگاه می‌کند. "اما من هم خسته‌ام. نمی‌دونم چقدر دیگه می‌تونم این بار رو تحمل کنم. هر بار که به تو فکر می‌کنم، احساس می‌کنم که ممکنه روزی از دستت بدم."

دراکن با چشمانی پر از اشک می‌گوید: "من هم همین احساس رو دارم. اما ما نمی‌تونیم تسلیم بشیم. ما باید برای هم بجنگیم، حتی اگر این جنگ سخت باشه."

ناگهان، مایکی به یاد خاطرات مشترکشان می‌افتد؛ از روزهایی که با هم تمرین می‌کردند تا لحظاتی که در خطرات با هم بودند. او ادامه می‌دهد: "فکر می‌کنی روزی برسه که بتونیم از این همه درد و رنج فاصله بگیریم و فقط با هم باشیم؟"
به یاد روزهایی می‌افتد که با هم خوشحال بودند و می‌گوید: "یادته وقتی بچه بودیم، همیشه می‌گفتیم که هیچ چیزی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه؟"

دراکن با صدای لرزان پاسخ می‌دهد: "بله، اما حالا همه چیز تغییر کرده. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که هیچ چیز مطمئن نیست."

در این لحظه، مایکی دست دراکن را می‌گیرد و می‌گوید: "هرچند که همه چیز سخت شده، اما من نمی‌خوام تو رو از دست بدم. تو برای من خیلی مهمی."

دراکن با چشمان پر از اشک، دست مایکی را محکم می‌فشارد و می‌گوید: "من هم همینطور. ما باید با هم باشیم، حتی در سخت‌ترین لحظات."

زیر باران، دو دوست در کنار هم و با وجود غم و ناامیدی، امیدی به آینده‌ای بهتر در دل دارند. 🌧️💔
دیدگاه ها (۵)

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

داستان

آپدیت اینستاگرام استری کیدز 🐺: درست مثل اسمش، می‌خواستیم نشو...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

اگه زندگی می‌تونه آدمی که هیچوقت فکر از دست دادنش رو نمی‌کرد...

همیشه دلم می‌خواد روح قدیمیم رو نابود کنم و دوباره زنده شم و...

🖤 پارت ۳: پیش من لازم نیست قوی باشیTokyo Revengers | Mikey ×...

بچه‌ها گاهی انقدر خودمونو درگیر فکر و خیال و باید و نبایدای ...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: خب، اینطوری روزهام رو می‌گذرونم... به لطف شما دار...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط