p33
برادر تام پسره عوضی وقتی خودتم نیستی برادرت رو میفرستی
چوب دستیمو رو محکم تر گرفتم و گفتم : اگه اومدی مثل برادرت فقط یه مشت اراجیف تحویل بدی بهتره بگم که همین الانم توانایی کشتن کسی مثل شما دو تا رو دارم
متیو با حالتی جدی گفت : من خودمم با برادرم در این کار موافق نیستم به نظرت اگه میخواستم مثل برادرم باشم الان اینجا بودم ؟
بهش گفتم : یه حقه الکی دیگه شما جفتتون یه مشت آدم غیر قابل اعتمادید عمرا به یه ریدل برای بار دوم اعتماد کنم
متیو گفت : اگه غیر قابل اعتماد بودیم چرا عاشقش شدی
با صدایی تقریبا بلند گفتم : من عاشقش نشدم اون یه روانی بیشتر نیست
متیو گفت : فعلا که به خاطر همون روانی اومده بودی اینجا والریا نیازی به تظاهر نیست
بهش گفتم : چیو میخوای ثابت کنی متیو برو سر اصل مطلب اگه حرفی هم نداری وقت منو اینجا طلف نکن
متیو گفت : شاید عجیب باشه که از ضعیف ترین دانش آموز این مدرسه به خاطرش کمک بخوام ولی میخوام کمکم کنی تا برادرم رو برگردونم این به نفع جفت ماست هم تو به عشقت میرسی هم برادر من خوب میشه
با داد بهش گفتم : چرا نمیفهمی من به برادرت هیچ حسی ندارم اصلا هم نمیخوام اون عوضی رو برگردونم
متیو گفت : اون تحت تأثیر قدرت قرار گرفت که اینکار رو انجام داد مگر نه اون همچین آدمی نیست
بهش گفتم : برای من فرقی نمیکنه که اون کی باشه یا چی
متیو گفت : اما باید برات فرق کنه اگه نتونیم جلوش رو بگیریم کل مدرسه رو داغون میکنه و همینطور تمام مشنگ زاده ها هم میمیرن
با فکر کردن به همچین کار وحشتناکی گفتم : چطوری میخوای جلوش رو بگیری تو خودتم کمی از اون نداری ریدل
گفت : شنیدم خونت جادویی هست احتمالا بتونیم با یه طلسم یا نمیدونم همین خون تو هورکراکس ها رو از بین ببریم
گیج نگاهش کردم : هورکراکس چیه
متیو گفت : همون وسایلی که به نظرت یه مشت چرت و پرت بود
گفتم : ربط اونا به برادرت چیه
متیو گفت : یه نوع جادوی سیاه در اون وجود داره که باعث میشه برادر من قدرت بیش از حد داشته باشه و یه جورایی نامیرا باشه
بهش گفتم : و از بین بردن اونا چی اصلا به نظرت برادرت میزاره اونا جلوی دست ما باشند
متیو گفت : به خاطر همینه که به کمکت نیاز دارم باید با هم جاهایی که ممکنه اونا رو پنهان کنه بگردیم
بهش گفتم : باید بهش فکر کنم این خیلی آسون نیست که بخوام دوباره به یکی از شما ها اعتماد کنم
متیو گفت : تا فردا بیشتر وقت نیست وقت طلاست و اینکه من مثل برادرم جاهای عجیب غریب رو انتخاب نمیکنم فردا سالن اجتماعات امیدوارم کسی جز ما از این ماجرا خبری نداشته باشه
بهش گفتم : خیلی امیدوار نباش ریدل
گفت : در اون صورت خودم تنهایی اینکار رو میکنم بهتر از کار کردن با یه دختر بی استعداده
بهش گفتم : این حرف رو یه بار دیگه بزن تا بی استعداد رو نشونت بدم ریدل
پوزخندی زد و در یک چشم به هم زدن رفت
و با دیدن جای خالی او منم با دو به سمت خوابگاه رفتم و بلاخره با قفل کردن در اتاقم احساس امنیت کردم
ادامه دارد .....
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اینم از شخصیت جدید متیو ریدل
چوب دستیمو رو محکم تر گرفتم و گفتم : اگه اومدی مثل برادرت فقط یه مشت اراجیف تحویل بدی بهتره بگم که همین الانم توانایی کشتن کسی مثل شما دو تا رو دارم
متیو با حالتی جدی گفت : من خودمم با برادرم در این کار موافق نیستم به نظرت اگه میخواستم مثل برادرم باشم الان اینجا بودم ؟
بهش گفتم : یه حقه الکی دیگه شما جفتتون یه مشت آدم غیر قابل اعتمادید عمرا به یه ریدل برای بار دوم اعتماد کنم
متیو گفت : اگه غیر قابل اعتماد بودیم چرا عاشقش شدی
با صدایی تقریبا بلند گفتم : من عاشقش نشدم اون یه روانی بیشتر نیست
متیو گفت : فعلا که به خاطر همون روانی اومده بودی اینجا والریا نیازی به تظاهر نیست
بهش گفتم : چیو میخوای ثابت کنی متیو برو سر اصل مطلب اگه حرفی هم نداری وقت منو اینجا طلف نکن
متیو گفت : شاید عجیب باشه که از ضعیف ترین دانش آموز این مدرسه به خاطرش کمک بخوام ولی میخوام کمکم کنی تا برادرم رو برگردونم این به نفع جفت ماست هم تو به عشقت میرسی هم برادر من خوب میشه
با داد بهش گفتم : چرا نمیفهمی من به برادرت هیچ حسی ندارم اصلا هم نمیخوام اون عوضی رو برگردونم
متیو گفت : اون تحت تأثیر قدرت قرار گرفت که اینکار رو انجام داد مگر نه اون همچین آدمی نیست
بهش گفتم : برای من فرقی نمیکنه که اون کی باشه یا چی
متیو گفت : اما باید برات فرق کنه اگه نتونیم جلوش رو بگیریم کل مدرسه رو داغون میکنه و همینطور تمام مشنگ زاده ها هم میمیرن
با فکر کردن به همچین کار وحشتناکی گفتم : چطوری میخوای جلوش رو بگیری تو خودتم کمی از اون نداری ریدل
گفت : شنیدم خونت جادویی هست احتمالا بتونیم با یه طلسم یا نمیدونم همین خون تو هورکراکس ها رو از بین ببریم
گیج نگاهش کردم : هورکراکس چیه
متیو گفت : همون وسایلی که به نظرت یه مشت چرت و پرت بود
گفتم : ربط اونا به برادرت چیه
متیو گفت : یه نوع جادوی سیاه در اون وجود داره که باعث میشه برادر من قدرت بیش از حد داشته باشه و یه جورایی نامیرا باشه
بهش گفتم : و از بین بردن اونا چی اصلا به نظرت برادرت میزاره اونا جلوی دست ما باشند
متیو گفت : به خاطر همینه که به کمکت نیاز دارم باید با هم جاهایی که ممکنه اونا رو پنهان کنه بگردیم
بهش گفتم : باید بهش فکر کنم این خیلی آسون نیست که بخوام دوباره به یکی از شما ها اعتماد کنم
متیو گفت : تا فردا بیشتر وقت نیست وقت طلاست و اینکه من مثل برادرم جاهای عجیب غریب رو انتخاب نمیکنم فردا سالن اجتماعات امیدوارم کسی جز ما از این ماجرا خبری نداشته باشه
بهش گفتم : خیلی امیدوار نباش ریدل
گفت : در اون صورت خودم تنهایی اینکار رو میکنم بهتر از کار کردن با یه دختر بی استعداده
بهش گفتم : این حرف رو یه بار دیگه بزن تا بی استعداد رو نشونت بدم ریدل
پوزخندی زد و در یک چشم به هم زدن رفت
و با دیدن جای خالی او منم با دو به سمت خوابگاه رفتم و بلاخره با قفل کردن در اتاقم احساس امنیت کردم
ادامه دارد .....
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اینم از شخصیت جدید متیو ریدل
- ۱۳.۵k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط