{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است

دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه

تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است

گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین

اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر

دیدم که روز، روز عزای پیمبر است

پایان عمر سید و مولای کائنات

آغاز دور غربت زهرا و حیدر است

قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر

اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

روی حسین مانده به دیوار بی کسی

چشم حسن به اشک دو چشم برادر است

ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن

مانند پیروهن جگر خویش پاره کن
دیدگاه ها (۱)

خواهرش را کسی خبر نکند مادرش خوب شد که این جا نیست لخته خو...

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد باب وحی و خانۀ زهرای اطه...

گفتم که عمر #ماه_صفر رو به آخر استدیدم شروع محشر کبرای دیگر ...

گرم بود...آرام آرام پایین می آمدچشم هایش را می دیدم...نگاهش ...

.....//برده ی زیبا//......

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

پارت ۳

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط