جراح قلب (پارت 18)
پرش زمانی شب»
یه دوش کوچیک گرفتم و مسواک زدم و روتین پوستیم رو انجام دادم رفتم سمت تخت. شت....تهیونگ لباس تنش نبود.
×کاری باهات ندارم راحت باش(پوزخند)
دراز کشیدم و روم ازش برگردوندم.
×رو به روی من باش...میخوام صورتت رو ببینم
هوف کشیدمو و سمت تهیونگ خوابیدم و چشمام رو بستم
×من هنوز نخوابیدم که تو بخوای بخوابی
+محض رضای خدا بخواب
×یکم با دستات نوازشم کن (کیوت)
+از هیکلت خجالت بکش
×مگه من دل ندارم؟(ناراحت)
ناچار شدم نازش کنم که بخوابه که خودمم خوابم برد...
ویو تهیونگ "
نور خورشید رو روی صورتم حس کردم و بیدار شدم دیدم به طرز وحشتناکی کیوت توی بغلمه. نتونستم جلوی خندم رو بگیرم. گونه اش رو بوسیدم و بینیم رو فرو کردم تو موهاش و بعد بلند شدم رفتم دوش بگیرم.
ویو سوفیا "
چشمام رو باز کردم دیدم تهیونگ نیست بلند شدم که یهو تهیونگ از تو حموم ظاهر شد با یه حوله دور کمرش.سریع روم ازش برگردوندم که دستشو از پشت دور کمرم حلقه کرد.
×خجالتی نباش عزیزم...با همین روند پیش بریم شب عروسی هیچ پیشرفتی نداریما.
+ولم کن بابا لباسم خیس شد
مثل جت از اتاق فرار کردم. صدای خنده هاش معلومه گند زدم چه جورم گند زدم.
ویو تهیونگ "
صبحانه خوردیمو اماده شدیم برای خرید عروسی
+این قشنگه؟
×مزخرفه
+این؟
×خیلی سادس
+این چطور؟
×پف نداره
+بخدا اگر بگی ن...
×نه
+هوففف
چند مین بعد»
+من همینو میخوام دیگه عوض نمیکنم
رفتم سمت سوفیا و حولش دادم توی اتاق پرو
×انقدر منو عصبی نکن این خیلی بازه(عصبی)
+من همینو...
×به چه دلیل فاکی میخوای اینو؟ میخوای بدنتو نشون بدی؟ خب برو زیر هرکی میخوای لازم به این کارا نیست(عصبی)
×عوضی حق نداری اینجوری با من حرف ب...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
یه دوش کوچیک گرفتم و مسواک زدم و روتین پوستیم رو انجام دادم رفتم سمت تخت. شت....تهیونگ لباس تنش نبود.
×کاری باهات ندارم راحت باش(پوزخند)
دراز کشیدم و روم ازش برگردوندم.
×رو به روی من باش...میخوام صورتت رو ببینم
هوف کشیدمو و سمت تهیونگ خوابیدم و چشمام رو بستم
×من هنوز نخوابیدم که تو بخوای بخوابی
+محض رضای خدا بخواب
×یکم با دستات نوازشم کن (کیوت)
+از هیکلت خجالت بکش
×مگه من دل ندارم؟(ناراحت)
ناچار شدم نازش کنم که بخوابه که خودمم خوابم برد...
ویو تهیونگ "
نور خورشید رو روی صورتم حس کردم و بیدار شدم دیدم به طرز وحشتناکی کیوت توی بغلمه. نتونستم جلوی خندم رو بگیرم. گونه اش رو بوسیدم و بینیم رو فرو کردم تو موهاش و بعد بلند شدم رفتم دوش بگیرم.
ویو سوفیا "
چشمام رو باز کردم دیدم تهیونگ نیست بلند شدم که یهو تهیونگ از تو حموم ظاهر شد با یه حوله دور کمرش.سریع روم ازش برگردوندم که دستشو از پشت دور کمرم حلقه کرد.
×خجالتی نباش عزیزم...با همین روند پیش بریم شب عروسی هیچ پیشرفتی نداریما.
+ولم کن بابا لباسم خیس شد
مثل جت از اتاق فرار کردم. صدای خنده هاش معلومه گند زدم چه جورم گند زدم.
ویو تهیونگ "
صبحانه خوردیمو اماده شدیم برای خرید عروسی
+این قشنگه؟
×مزخرفه
+این؟
×خیلی سادس
+این چطور؟
×پف نداره
+بخدا اگر بگی ن...
×نه
+هوففف
چند مین بعد»
+من همینو میخوام دیگه عوض نمیکنم
رفتم سمت سوفیا و حولش دادم توی اتاق پرو
×انقدر منو عصبی نکن این خیلی بازه(عصبی)
+من همینو...
×به چه دلیل فاکی میخوای اینو؟ میخوای بدنتو نشون بدی؟ خب برو زیر هرکی میخوای لازم به این کارا نیست(عصبی)
×عوضی حق نداری اینجوری با من حرف ب...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
- ۲۳.۶k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط