ازدواج اجباری

پارت سوم

ویو ات
همه چیز رو برای مینا تعریف کردم در آخر مینا مثل آدم ندیده ها به تهیونگ زل زده بود
اول متوجه نشدم به کی داره نگه میکنه تا وقتی که سرمو برگردوندم و با تهیونگ چشم تو چشم شدم
خدایا چرا همیشه ضایع میشم از خجالت رو به مینو گفتم بریم برای ناهار یه چیز بگیریم بخوریم
مینا : واقعا برای هضم این اتفاقات نیاز به غذا دارم بریم
لبخندی زدم و با سرعت دو به سمت در خروجی دانشگاه رفتم

پی نوشت : بچه ها تهیونگ و ات چون تو یک داشنگاه هستند همو میشناسن بخاطر همین قضیه ازدواج برای مینا عجیب بود

ویو تهیونگ
بعد کمی بحث و صحبت کردن با بچه ها گوشیم زنگ خورد نگاه کردم دیدم بابامه هوای کشیدم و جواب دادم
علامت تهیونگ _
علامت بابای تهیونگ /
- سلام اتفاقی افتاده؟
/ تاریخ ازدواجتون دو روز دیگه بخاطر یکسری پیش بینی ها مجبوریم زودتر بگیریم
- اوکی
قطع کردم از اونجایی که میدونستم که با بحث کردن کاری را نمی تونم انجام بدم پس فقط قبول کردم

ویو ات ....

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#میکاپ_آرتیست_من

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

part1

پنهان عشق

مربی موتور سوار

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط