هبوط...رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد

هبوط...رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم....سعدی..
دیدگاه ها (۷)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

▪️مادر که باشی تا آخر دنیا هم دل‌نگران فرزندی!اینکه فرزندت چ...

جاده بی راهه

عاشقانه های شبنم

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

پارت ۱۶انفجارِ "هستی" مثل یک موجِ عظیم و لرزان، تمامِ قلمرو ...

( last minute )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط