عاشقانه های شبنم
دلبر نداشته عزیز تر از داشته هایم ...
امروز به قصد بردن دلم آمده بودند !
مانند تمام آن ها که آمدند
چای خوردند
رفتند
و رفتند ...
میدانی دلبر؟! ...
این ها مثل من رویابافی نکرده اند ...
نمیدانند فقط برای دلبر بودن یعنی چه !
خیال کرده اند ما که زیر چارقدمان نشسته ایم نه لب سرخ کردن بلدیم و نه خرامان بودن !
نمیدانند دلبری هامان را گذاشته ایم برای آن که در تقدیرمان نامش را نوشته اند!...
به قول یک نفر ...
فردا روزی که رخ به آینه نشان دادم و پشت چشم سرمه کشیدم
کودکم خواهد پرسید :
مامان!
بابا دارد میآید ؟! ...
شما را نمیدانم
من اما صدای خنده صاحب عشاق القلوب را میشنوم هر گاه به رخ پنهان کردنم پوزخندی میزنند ...
میبینم!
میبینم که نشانم میدهد و میگوید این است !
این همان دیوانه ایست که دل سپرده دست قضا و قدر ما ...
به قول شاعر گفتنی :
بگذار بگویند و بگویند و بگویند . .
بگذار بِبُرند و بدوزند و بپوشند . .
تو بخند , گوش بده , خیره بمان ,
هیچ مگو :
اما به راستی ... مردمان این شهر دیوانه و مجنون ندیده اند ؟!
امروز به قصد بردن دلم آمده بودند !
مانند تمام آن ها که آمدند
چای خوردند
رفتند
و رفتند ...
میدانی دلبر؟! ...
این ها مثل من رویابافی نکرده اند ...
نمیدانند فقط برای دلبر بودن یعنی چه !
خیال کرده اند ما که زیر چارقدمان نشسته ایم نه لب سرخ کردن بلدیم و نه خرامان بودن !
نمیدانند دلبری هامان را گذاشته ایم برای آن که در تقدیرمان نامش را نوشته اند!...
به قول یک نفر ...
فردا روزی که رخ به آینه نشان دادم و پشت چشم سرمه کشیدم
کودکم خواهد پرسید :
مامان!
بابا دارد میآید ؟! ...
شما را نمیدانم
من اما صدای خنده صاحب عشاق القلوب را میشنوم هر گاه به رخ پنهان کردنم پوزخندی میزنند ...
میبینم!
میبینم که نشانم میدهد و میگوید این است !
این همان دیوانه ایست که دل سپرده دست قضا و قدر ما ...
به قول شاعر گفتنی :
بگذار بگویند و بگویند و بگویند . .
بگذار بِبُرند و بدوزند و بپوشند . .
تو بخند , گوش بده , خیره بمان ,
هیچ مگو :
اما به راستی ... مردمان این شهر دیوانه و مجنون ندیده اند ؟!
- ۳۹۳
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط