گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آن‌چنان مات، که یکدم مژه برهم نزنی!
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود،
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی...

#SiyahKalp
#BurakTozkoparan #HafsanurSancaktutan
دیدگاه ها (۰)

🌱من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشا...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

تکپارتی تهیونگ

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط