{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای

ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای

نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره

تا که دیدم صحنه دیوانه ای

پیرمردی کور و فلج در گوشه ای

مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای

پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم

دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای

پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای

تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
دیدگاه ها (۸)

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤ...

سلام امروز تولد یکی ازبهترین های ویسه پری ماه عزیرم که بارف...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !!!ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺩﻋﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻋﻄﺎﯾﻢ ﮐﻦ ...ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﻋﺎﻟﻢ؛ﺍ...

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭘﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ , ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻤﺎﻥ ...ﺗﻮ ﭘﺎﯼِ ﺧﻮﺑﯽ ﻫ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

دختر عفت فروششبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد ...

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/در سیاهی چشم مستم خیره شد...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط