{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای
ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای
نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره
تا که دیدم صحنهٔ دیوانه‌ای
پیرمردی کور و فلج در گوشه‌ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه‌ای
پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه‌ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه‌ای کارو
دیدگاه ها (۴)

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم رابه تاریکی تب...

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب...

باز باران بی ترانهباز باران با تمام بی کسی‌های شبانهمی‌خورد ...

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورمچه می‌خواهی؟ چه می‌جو...

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

دختر عفت فروششبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد ...

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/در سیاهی چشم مستم خیره شد...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط