{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/
در سیاهی چشم مستم خیره شد برخانه ای/
نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره/
تا بدیدم صحنه دیوانه ای/
پدر کور فلج افتاده اندر کوشه ای/
دخترمشغول عیش با بیگانه ای/
بر خود نفرین کردم مست نروم بر خانه ای /
تا که بینم دختری عفتش را فروشد بهر نان خانه ای!!!
دیدگاه ها (۳)

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

دختر عفت فروششبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد ...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ایدر سیاهی ، چشم مستم خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط