پارت ۳۲ : لطفا منو اینطوری عذاب نده

٪ اه فکر کنم شما پیشش بمونید بهتر آقا
@ اه باشه
@ پرنسس من چشم اقیانوسی خوبی عزیزم ؟
× درد میکنههههه... دایی لطفا کمکم کن
@ این حرف رو که زد تمام بدنم درد گرفت چون نتونستم کاری براش بکنم
@ میا عزيز من لطفا منو اینطوری عذاب نده
هیچ چيزی توی این دنیا از تو برام با ارزش تر نیست.. تو رو خدا دیگه گریه نکن عزیزم
× دایی.. من ..اگه ..برم ..مدرسه.. بازم.. اونا.. اذیت میکنن ..
@ نگران اونجا هاش نباش امروز همچی درست میشه
× دایی دیگه نزار منو این‌طوری بزنن
@ دیگه نمیزارم برات اتفاقی بیوفته
قول پرنسسی میدم باشه عزیزم قبوله؟
× اره .... قبوله
@ خب .... عزيز دلم تو بخواب من همین بیرون نشستم
× نه دایی تو روخدا تنها نزار
@ اگه بگم عمو سوگورو بیاد خوبه من میخوام تا جایی
× باشه ولی زود برگرد
@ قول میدم خوشگل من ..
@ سوگورو تو برو داخل پیشش بمون من میرم تا مدرسه برگردم راستی ساعت چنده
○ باشه.. ساعت ۸
@ باشه... اگه چیزی شد زنگ بزن
○ باشه تو برو خیالت راحت
برش زمانی ***مدرسه .. دفتر مدیر
☆آقای مدیر اولیا خانم میا گوجو اومدن که امروز غایبه
€بفرستشون داخل خانم ناظم
@ سلام من دایی میا هستم
€ خیلی خوش اومدین
میا امروز برای چی نیومده مدرسه؟
@ من میخوام پرونده میا رو از این مدرسه بگیرم ...
€ چرا مگه چيزي شده؟؟؟؟؟؟
@ اقای محترم یکی از دانش آموزان شما خواهر زاده عزیز منو زده لاله گوش میا اسیب جدی دیده از دیروز تاحالا به جز درد گریه هیچ چیزی دیگه ای نکشیده
بعد شما میگی چی شده؟؟؟
€ اسم دانش آموز رو میدونید اقای گوجو ساتورو ???
اره پسر بود توی کلاس دخترم بود
نمی دونم چرا از دهنم در رفت گفتم دخترم ولی فرقی با دخترم نداشت میا
پسر بود اسمشم جان بود
€ اهان فهمیدم کی رو میگید
راستش رو بخواید من چند بار در مورد اینکه هم کلاسی های میا اونو میزنن خواستم به شما بگم
ولی اون همیشه اصرار میکرد که به شما چيزي نگم ... می‌گفت داییم عصبانی میشه
می‌گفت نمی خوام داییم عصبانی شه
به هر اون پسر چون دیروز یه دختر رو از پله ها پرت کرد پایین دختره هر دو پاهاش شکست منم اخراجش کردم
@ اما شما اشتباه کردین باید به من میگفتین به هر حال من پرونده دخترم رو از اینجا میبرم
€ باشه ... ولی راستش میا یکی از بهترین دانش آموزی من بود
@ من کاری به این کار ها ندارم پرونده لطفا؟؟
€ خدمت شما اینجا رو امضا کنید
و اینجا و ایجا
اینم از پرونده میا گوجو خدمت شما
@ خدانگهدار
دیدگاه ها (۱۲)

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

سلام بچه ها ....پس از سال ها پارت شب بی پایان **************...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد پارت۴

مامان یاسی... کجا؟ واسه چی داری جدی‌جدی می‌ری؟ 🥺💔باورم نمیشه...

با تو! همیشه پارت ۴

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

#عشق در نگاه او part 7»دخترم چرا اینجوری میکنی عزیزم عیب ندا...

پارت ۴آقای پارک:سلام مین خوش اومدیآقای مین:سلام آقای پارک مم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط