با تو! همیشه پارت ۴
چند روز بعد/سالن مسابقه:
چند روز بعد، سالن مسابقات بیبلید پر از تماشاگر بود.
میا بین جمعیت نشسته بود و با دقت به استادیوم نگاه میکرد. فیری قرار بود امروز توی یک مسابقهی مهم شرکت کنه.
مجری: مبارزان آمادهاید؟!
صدای تشویق جمعیت بلند شد.
فیری فرفرهاش رو بالا گرفت.
فیری: این یکی رو دیگه نمیبازم.
حریفش خندید.
حریف: خیلی مطمئنی؟
فیری: آره.
چند لحظه بعد، هر دو لانچرهاشون رو آماده کردند.
مجری: سه...
میا زیر لب گفت:
میا: موفق باشی، فیری.
مجری: دو...
فیری برای لحظهای سرش رو بالا آورد و میا رو بین جمعیت پیدا کرد.
میا لبخند زد و دستش رو بالا آورد.
میا: بزن بریم!
فیری لبخند زد.
مجری: یک... رهاااااش کککننننن!
دو فرفره با شدت وارد استادیوم شدند.
تق!
اولین برخورد شدید بود.
فرفرهی فیری عقب رفت، اما دوباره خودش رو جمع کرد و از سمت دیگه حمله کرد.
میا: آفرین!
فیری این بار تمام تمرکزش رو روی نبرد گذاشته بود.
حریف: فکر کردی با این حرکت میتونی منو شکست بدی؟
فیری: نه.
حریف: پس چی؟
فیری: با این یکی.
فرفرهی فیری ناگهان مسیرش رو تغییر داد و با یک ضربهی مستقیم، فرفرهی حریف رو به بیرون استادیوم پرتاب کرد.
مجری: بیرون رفت ! برنده، فیری!
تماشاگرها منفجر شدند.
فیری نفس راحتی کشید و اولین چیزی که بهش نگاه کرد، میا بود.
میا با ذوق از جاش بلند شده بود.
میا: فیری!
بعد از مسابقه، فیری مستقیم سمت میا رفت و میا با ذوق پرید بغلش
میا: بردی!دیدی؟ بالاخره بردی!
فیری: گفتم که این بار میبرم.
میا: خیلی خوب بودی.
فیری با لبخند گفت:
فیری: پس جایزهم؟
میا: جایزه؟
فیری: آره. بردم دیگه.
میا کمی فکر کرد.
میا: باشه. امشب شام با من.
فیری: فقط شام؟
میا: توقعاتت زیادی شده.
فیری خندید.
فیری: باشه. همینم قبوله.
میا دستش رو گرفت و هر دو از سالن بیرون رفتند.
فیری: راستی...
میا: هوم؟
فیری: هنوزم فکر میکنی دفعهی بعد میبازم؟
میا: نه.
فیری: جدی؟
میا لبخند زد.
میا: چون میدونم وقتی من تماشات میکنم، خیلی بهتر بازی میکنی.
فیری چند لحظه ساکت موند.
فیری: پس از این به بعد همیشه کنار سکو باش.
میا: چرا؟
فیری: چون ظاهراً تو خوششانسی منی.
میا خندید.
میا: باشه، قهرمان. 🌀💜
چند روز بعد، سالن مسابقات بیبلید پر از تماشاگر بود.
میا بین جمعیت نشسته بود و با دقت به استادیوم نگاه میکرد. فیری قرار بود امروز توی یک مسابقهی مهم شرکت کنه.
مجری: مبارزان آمادهاید؟!
صدای تشویق جمعیت بلند شد.
فیری فرفرهاش رو بالا گرفت.
فیری: این یکی رو دیگه نمیبازم.
حریفش خندید.
حریف: خیلی مطمئنی؟
فیری: آره.
چند لحظه بعد، هر دو لانچرهاشون رو آماده کردند.
مجری: سه...
میا زیر لب گفت:
میا: موفق باشی، فیری.
مجری: دو...
فیری برای لحظهای سرش رو بالا آورد و میا رو بین جمعیت پیدا کرد.
میا لبخند زد و دستش رو بالا آورد.
میا: بزن بریم!
فیری لبخند زد.
مجری: یک... رهاااااش کککننننن!
دو فرفره با شدت وارد استادیوم شدند.
تق!
اولین برخورد شدید بود.
فرفرهی فیری عقب رفت، اما دوباره خودش رو جمع کرد و از سمت دیگه حمله کرد.
میا: آفرین!
فیری این بار تمام تمرکزش رو روی نبرد گذاشته بود.
حریف: فکر کردی با این حرکت میتونی منو شکست بدی؟
فیری: نه.
حریف: پس چی؟
فیری: با این یکی.
فرفرهی فیری ناگهان مسیرش رو تغییر داد و با یک ضربهی مستقیم، فرفرهی حریف رو به بیرون استادیوم پرتاب کرد.
مجری: بیرون رفت ! برنده، فیری!
تماشاگرها منفجر شدند.
فیری نفس راحتی کشید و اولین چیزی که بهش نگاه کرد، میا بود.
میا با ذوق از جاش بلند شده بود.
میا: فیری!
بعد از مسابقه، فیری مستقیم سمت میا رفت و میا با ذوق پرید بغلش
میا: بردی!دیدی؟ بالاخره بردی!
فیری: گفتم که این بار میبرم.
میا: خیلی خوب بودی.
فیری با لبخند گفت:
فیری: پس جایزهم؟
میا: جایزه؟
فیری: آره. بردم دیگه.
میا کمی فکر کرد.
میا: باشه. امشب شام با من.
فیری: فقط شام؟
میا: توقعاتت زیادی شده.
فیری خندید.
فیری: باشه. همینم قبوله.
میا دستش رو گرفت و هر دو از سالن بیرون رفتند.
فیری: راستی...
میا: هوم؟
فیری: هنوزم فکر میکنی دفعهی بعد میبازم؟
میا: نه.
فیری: جدی؟
میا لبخند زد.
میا: چون میدونم وقتی من تماشات میکنم، خیلی بهتر بازی میکنی.
فیری چند لحظه ساکت موند.
فیری: پس از این به بعد همیشه کنار سکو باش.
میا: چرا؟
فیری: چون ظاهراً تو خوششانسی منی.
میا خندید.
میا: باشه، قهرمان. 🌀💜
- ۱۰.۷k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط