{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام بچه ها ....

سلام بچه ها ....
پس از سال ها پارت
شب بی پایان

*************************************************************
سانزو که نمیتونست تحمل کنه میا بدون اون بره بیرون و یا با کس دیگه ای باشه پشت سر میا راه افتاد و اون رو توی خیابون خلوت دید که داشت قدم میزند رفت پیش و اصبانیت گفت /

سانزو.داری میری کجا
میا. به تو ربطی ندارد ..هر جا بخواهم میرم
سانزو . برگرد خونه
میا . نمیخواهم
سانزو . گفتم برگرد
میا . منم گفتم نمیخواهم
سانزو .میا تو مجبوری بیای
میا. اون وقت چرا
سانزو. چون من دستور میدم ...
میا .من برده تو نیستم

سانزو که دیگر نمیتونست خودش رو کنترل کنه کلت را از زیر کوتش در آورد و سمت میا گرفت ....

سانزو .میا بیا خونه وگرنه ..
میا . چی منو می زنی می خوای منو بکشی
سانزو . اگه مجبورم کنی اره

میا یک قدم جلو اومد جوری که تفنگ دقیقه روی قلبش قرار بگیرد

میا . پس بزن
سانزو . گفتم بیا
میا . نمیام
سانزو . باید بیای
میا . من نمیام
سانزو . میا منو مجبور نکن *داد*
میا . بزنننننن *داد*
سانزو . میا ..*داد*
میا . گفتم برم عجله کن *داد*
سانزو . گفتم منو مجبور نکن *داد*
میا .بزنننننننننننن*داد*
*
تق-
*
*
*
*
صدای شلیک در خیابان آمد
میا آرام چشمانش را بست و زمین افتاد
سانزو با ناباوری به میان نگاه کرد و تفنگ از دست خونی اش افتاد

روی زمین زانو زد و میا‌ را بغل کرد

سانزو . لطفاً چشمان رو باز کن .
سانزو .میااا...... لطفاً منو تنها نزار
سانزو . صدای منو می‌شنوی .... لطفاً بلند شو .
سانزو . من اشتباه کردم لطفاً منو ببخش
سانزو . میا لطفاً بیدار شو ....!! میااااااااااا

اما دیگه فایده ای نداشت و سانزو آن لحظه متوجه شد او هیچ وقت معتاد قرص ها و سیگار نبوده
بلکه او معتاد میا شده بود معتاد خنده های آن معتاد آن جسته کوچکش که وقتی سانزو آن را بغل می کرد در بغل سانزو کم میشد
معتاد آن موهای سفید و بلندش بود
معتاد زمانی بود که خسته از ماموریت بر میگشت و وقتی به اتاق می‌رفت و مو های میا را نوازش میکرد و به میان که خوابیده است نگاه می کنم
سانزو تازه فهمید که تنها گلی که درون گل خانه اش بوده میا بوده اما آنقدر زیبا بود دیگر نبود هیچ گلی را حس نمی‌کرد . و الان سانزو با دست های خودش آن گل را پرپر کرده است

پایان ...
///////////////////////////////////////////////////////////
ادامه دارد
نظرتون چیه
اگه خراب کردم بگید ادامه ندم :)
دیدگاه ها (۱۳)

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

رز آبی پارت ۳۰

با تو! همیشه پارت ۵

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

کسخلان گروگان

میبخشی پارت ۴

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط