{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ملا از دهی می گذشت گرسنه اش بود به روستائیان گفت: به

روزی ملا از دهی می گذشت گرسنه اش بود به روستائیان گفت: به من غذا بدهید و الا همان بلایی که بر سر ده قبلی آورده ام به سر شما هم می آورم!
روستائیان ترسیدند و او را غذا دادند, ملا پس از آنکه سیر شد و عازم رفتن گردید یکی از روستائیان از او پرسید: به ما بگو با روستای قبلی چه معامله ای کردی؟
ملا خندید و گفت : هیچ غذایم ندادند , رهایشان کردم و به سراغ ده شما آمدم!
دیدگاه ها (۳)

ماه رجب ماه کرامت و بزرگواری پروردگار است. با تزکیه نفس با خ...

دانشجویان در کلاس:(-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) ...

روزی ملا از دهی می گذشت گرسنه اش بود به روستائیان گفت: به من...

حکایتدرویشی به دهی رسید. عدّه ای از بزرگان ده را دید که نشست...

درویش... درويشي به دهي رسيد. عدّه اي از بزرگان ده را ديد که ...

ریشه ی #ضرب_المثل "بز خری می کنی"روزی بود و روزگاری بود یک ر...

رمان دختر شینا ۷۷

درود وسلام به رهروان ویاران همیشه همراه برا شما عزيزان و خان...

بسم الله الرحمن الرحيم پاسخ قسمت سوم :سر میز غذا می‌نشانند و...

آیت الله سید محمد حسن آقا نجفی قوچانی * تولد آیت الله سید مح...

#داستان_آموزنده درسی که هیچ مدرسه‌ای یاد نمی‌دهد**هر روز غذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط