پارت هشتم

ارسلان: داداش چه خونه ایه مبارکتون باشه
متین: مرسی داداش داداش دیانا اینجا
دیانا: هیس هیچی نگوووو
متین: باش
ارسلان: دیانا همش بغل متین بود ولی نیکا خیلی خیلی کم پیش میومد که بیاد بغل من،، نیکا یه لحظه بیا تو اتاق
نیکا: باشه،، رفتم تو اتاق
ارسلان: نیکا میگم تو چرا نمیای بغل من
نیکا: وا ارسلان بچه بازیت گرفته
ارسلان: اینا بچه بازی نیست ندیدی دیانا و متین چقد همو دوس دارن تو اصلا منو دوست نداری
دیدگاه ها (۷)

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

وارد فرود گاه شدن و کار هاشونو کردن رفتن توی هواپیما حالا تو...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

رمان : رفتار سرد

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۳$ویو کایرا امروز بلخره بعداز...

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط