الا یا ایها المعشوق بگو از من چه می خواهی؟

الا یا ایها المعشوق بگو از من چه می خواهی؟
که دردم را نمی بینی و نامم را نمی خوانی

تمام نیمه شب ها را به یادت صبح می کردم
تو از احوال یک رنجور دل خسته چه می دانی؟

به جان آمد دلم از غم، نمی خندم دگر، اما
تحمل می کنم غم را شبیه پیر کنعانی

"مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم..."
بگو با من مگر دیوان حافظ را نمی خوانی؟

امید وصل بود در من "...ولی افتاد مشکل ها"
دلم خون شد از این ایام رنج و نا به سامانی

من از این بیشتر با تو نمی گویم سخن از عشق
"هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی"
دیدگاه ها (۱)

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

#الا یا ایها المعشوق بگو از من چه می خواهی؟.که دردم را نمی ب...

.الا یا ایها المعشوق بگو از من چه می‌خواهی؟که دردم را نمی‌بی...

الا یاایها المعشوق بگو از من چه می خواهی؟که دردم را نمی بینی...

الا یا ایها المعشوق بگو از من چه می خواهی؟که دردم را نمی بین...

╮ شعـــــــــــــر مهــــــــــدوے ╰شب جمعه شده مولا، بگو جا...

دلم تنگ و، نمی آیی ! ، چرایش را نمی دانمو این شعر غم افزا را...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ز اح...

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی صدای غربت من را ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط