پارت ۲۳
پارت ۲۳
(همشون وسط سالن جمع میشن )
شیو:تو به چه جرأتی اومدی اینجا هااا؟
یونا:شیو شیو وایسا
نامجون:از اینجا برین دوست ندارم خون و خون ریزی اینجا اتفاق بیفته گمشین
شیو:کجا ترسو
جین:جیمین و تهیونگ میسپارم دست شما
جیمین و تهیونگ:اوکی
یونگی:جونگ کوک نمیخوای کاری کنی ؟
جونگ کوک:بسه واقعا مغزم خسته است گمشین بیرون
تانر:اوکی با کمال میل
یونا:به ماریا بگو خودم میکشمت جنازه دوتانو میبرم میسوزونم
یوجین:دیدی این روی واقعی تو هست
جینو:یوجین روزیمیرسه که پشیمون بر میگردی
یوجین:هیچوقت پشیموننمیشم
شیو:بیا بریم یونا
جونگ کوک:شرمنده ولی یونا با شما هیچ جا نمیاد
جینو:منظورت چیه؟
جونگ کوک:من با یونا کار دارم
جیهوپ:شیو شما برید خودم میارمش
جونگ کوک:نه عمرا
شیو:یونا اصلا اینجا نمیمونه
یونا:جونگ کوک چی میخوای هوممم بگو فیلم خیله خب بهت میدم
جونگ کوک:من با خود تو کار دارم
شیو:دستتو بکش
یونا:ولم کنن میخوام با دوستام برم
جینو:جونگ کوک واقعا داریاذیتش میکنی
(که جونگ کوک یونا رو میندازه روی کولش و با خودش میبرتش)
جونگ کوک:هر کس نزدیک شد میتونین بهش شلیک کنین
بادیگارد:بله رئیس
یونا:بزارم زمین
شیو:بزارش زمین.....
یونا:شیووووو ...شیوووو
(که تیر میزنن به شیو )
جونگ کوک:بهتون گفتم دخالت نکنین
یونا:لعنتی داره ازش خون میره ولم کننن شیو
جینو:شیو شیو
یونگی:داری شورش رو بیرون میاری
جین:یونگی کمک کن زود باش
نامجون:بیاین اینجا
جیمین:چرا بقیه نیستن
تهیونگ:چمیدونم
تهیونگ:هی تو
بادیگارد:بفرمایید
جیمین:بقیه کجان
تهیونگ:چی ؟دو دقیقه نبودیما
جونگ کوک:خب میگی یا نه
یونا:لعنتی تو به شیو تیر زدی
جونگ کوک:اول اینکه من نزدم دوم اینکه من چیز دیگه ای گفتم نمیخوای بگی واقعا کی خواهرت روکشته
یونا:به چی میخوای برسی تو ها؟
جونگ کوک:پس نمیخوای اعتراف کنی نه ؟
یونا:اعتراف چییی؟همین الان تو دوست منو زدی
جونگ کوک:پس واقعا خواهرت رو خودت کشی نه
یونا:داری چرت و پرت میگی دستمو ول کن
یونا:وقتی باور نمیکنی چی بگم ها من خواهرمو نکشت....
(که جونگ کوک میزنه تو گوش یونا و در باز میشه و اعضا میبینن )
جونگ کوک:ببین خودت مجبورم کردی
یونگی:داری چه غلطی میکنی؟
جونگ کوک:تو دخالت نکن
جیمین:جونگ واقعا داری زیادی پیش میری
جیهوپ:اون فقط یه دختره
جونگ کوک:هه هه منو نخندونین اون.....اون کسیه که خواهر خودشو کشته حتی عکس و فیلم هاش هم هست اینو چی میگی ها؟چیه به خاطر خجالت سرت رو نمیاری بالا
تهیونگ:جونگ کوک به نظرم بهتره بری بیرون یه هوایی به کلت بخوره
جونگ کوک :برید بیروننن
یونا:ازت ....متنفرم
(سرش رو آورد بالا و صورتش به خاطر توگوشی کهخورده بود قرمز شده بود و اشک از چشماش پایین میومد)
یونا:تو بدترین و عوضی ترین آدمی هستی که تا به حال دیدم
جونگ کوک:تازه فهمیدی ....بیایین ببرینش تو اتاق و زندونیش کنین
نامجون:جونگ کوکک بسههه اجازه نمیدم
جونگ کوک:ولی تو کی هستی که دخالت میکنی ها؟اون زن منه نه تو
یونا:ازت .....متنفرمممم
جونگ کوک:آفرین بهترین کار رومیکنی ...هر کس اوند تو بهش شلیک میکنم شوخی ندارم
بادیگارد:بله رئیس
جونگ کوک:ببریدش
بادیگارد:بله
جیمین:یونگی نه
یونگی:یعنی چی نه نمیبینی دارن میبرنش
تهیونگ:جیمین راست میگه یونا الان تو وضعیت خوبی نیست اینجوری بیشتر صدمه میبینه
چطور بودد🤗🤔
(همشون وسط سالن جمع میشن )
شیو:تو به چه جرأتی اومدی اینجا هااا؟
یونا:شیو شیو وایسا
نامجون:از اینجا برین دوست ندارم خون و خون ریزی اینجا اتفاق بیفته گمشین
شیو:کجا ترسو
جین:جیمین و تهیونگ میسپارم دست شما
جیمین و تهیونگ:اوکی
یونگی:جونگ کوک نمیخوای کاری کنی ؟
جونگ کوک:بسه واقعا مغزم خسته است گمشین بیرون
تانر:اوکی با کمال میل
یونا:به ماریا بگو خودم میکشمت جنازه دوتانو میبرم میسوزونم
یوجین:دیدی این روی واقعی تو هست
جینو:یوجین روزیمیرسه که پشیمون بر میگردی
یوجین:هیچوقت پشیموننمیشم
شیو:بیا بریم یونا
جونگ کوک:شرمنده ولی یونا با شما هیچ جا نمیاد
جینو:منظورت چیه؟
جونگ کوک:من با یونا کار دارم
جیهوپ:شیو شما برید خودم میارمش
جونگ کوک:نه عمرا
شیو:یونا اصلا اینجا نمیمونه
یونا:جونگ کوک چی میخوای هوممم بگو فیلم خیله خب بهت میدم
جونگ کوک:من با خود تو کار دارم
شیو:دستتو بکش
یونا:ولم کنن میخوام با دوستام برم
جینو:جونگ کوک واقعا داریاذیتش میکنی
(که جونگ کوک یونا رو میندازه روی کولش و با خودش میبرتش)
جونگ کوک:هر کس نزدیک شد میتونین بهش شلیک کنین
بادیگارد:بله رئیس
یونا:بزارم زمین
شیو:بزارش زمین.....
یونا:شیووووو ...شیوووو
(که تیر میزنن به شیو )
جونگ کوک:بهتون گفتم دخالت نکنین
یونا:لعنتی داره ازش خون میره ولم کننن شیو
جینو:شیو شیو
یونگی:داری شورش رو بیرون میاری
جین:یونگی کمک کن زود باش
نامجون:بیاین اینجا
جیمین:چرا بقیه نیستن
تهیونگ:چمیدونم
تهیونگ:هی تو
بادیگارد:بفرمایید
جیمین:بقیه کجان
تهیونگ:چی ؟دو دقیقه نبودیما
جونگ کوک:خب میگی یا نه
یونا:لعنتی تو به شیو تیر زدی
جونگ کوک:اول اینکه من نزدم دوم اینکه من چیز دیگه ای گفتم نمیخوای بگی واقعا کی خواهرت روکشته
یونا:به چی میخوای برسی تو ها؟
جونگ کوک:پس نمیخوای اعتراف کنی نه ؟
یونا:اعتراف چییی؟همین الان تو دوست منو زدی
جونگ کوک:پس واقعا خواهرت رو خودت کشی نه
یونا:داری چرت و پرت میگی دستمو ول کن
یونا:وقتی باور نمیکنی چی بگم ها من خواهرمو نکشت....
(که جونگ کوک میزنه تو گوش یونا و در باز میشه و اعضا میبینن )
جونگ کوک:ببین خودت مجبورم کردی
یونگی:داری چه غلطی میکنی؟
جونگ کوک:تو دخالت نکن
جیمین:جونگ واقعا داری زیادی پیش میری
جیهوپ:اون فقط یه دختره
جونگ کوک:هه هه منو نخندونین اون.....اون کسیه که خواهر خودشو کشته حتی عکس و فیلم هاش هم هست اینو چی میگی ها؟چیه به خاطر خجالت سرت رو نمیاری بالا
تهیونگ:جونگ کوک به نظرم بهتره بری بیرون یه هوایی به کلت بخوره
جونگ کوک :برید بیروننن
یونا:ازت ....متنفرم
(سرش رو آورد بالا و صورتش به خاطر توگوشی کهخورده بود قرمز شده بود و اشک از چشماش پایین میومد)
یونا:تو بدترین و عوضی ترین آدمی هستی که تا به حال دیدم
جونگ کوک:تازه فهمیدی ....بیایین ببرینش تو اتاق و زندونیش کنین
نامجون:جونگ کوکک بسههه اجازه نمیدم
جونگ کوک:ولی تو کی هستی که دخالت میکنی ها؟اون زن منه نه تو
یونا:ازت .....متنفرمممم
جونگ کوک:آفرین بهترین کار رومیکنی ...هر کس اوند تو بهش شلیک میکنم شوخی ندارم
بادیگارد:بله رئیس
جونگ کوک:ببریدش
بادیگارد:بله
جیمین:یونگی نه
یونگی:یعنی چی نه نمیبینی دارن میبرنش
تهیونگ:جیمین راست میگه یونا الان تو وضعیت خوبی نیست اینجوری بیشتر صدمه میبینه
چطور بودد🤗🤔
- ۳۷۲
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط