𝕱𝖑𝖔𝖜𝖊𝖗 𝖋𝖔𝖗 𝖋𝖊𝖊𝖑𝖎𝖓𝖌..!

𝕻𝖆𝖗𝖙:𝕾𝖎𝖝

لورا: فکر کردی کی هستی هااا کسی ک لیاقت شرکت تو مسابقه ها رو داره منم نه تو
اخه یک هیولای بی احساس از موسیقی چی میفهمه
در برابر تمام حرفاش فقط نگاش میکردم چون واژه مناسبی برای جواب نداشتم سوالاش پیدا نمیکردم ک دستشو اورد بالا و تا میخواست بزنه تو صورتم یکی دستشو گرفت...
جیمین: داری چه غلطی میکنی اگه ببینم یکبار دیگه بخوای ات رو اذیت کنی با من طرفی فهمیدی (با فریاد)
خیلی برام عجیب بود بعد از مرگ مامان اولین باری بود ک یکی ازم محافظت میکنه
بعد از تموم شدن حرفش دستمو گرفت و با خودش برد همینطور داشتیم با هم راه میرفتیم پرسید...
جیمین: چرا وقتی یکی بهت زور میگه از خودت دفاع نمیکنی؟!
ات: در همچین مواقعی نمیدونم باید چیکار کنم
جیمین: لطفا فقط ساکت واینستا
ات: .....
جیمین: میدونی چرا بهت نزدیک شدم
ت: نه
جیمین: چون بنظرم ما خیلی شبیه همیم میدونی مامان منم دقیقا جلوی چشمام مرد و منم نتونستم برای نجاتش کاری کنم دقیقا مثل تو تنها فرقمون اینه ک تو واقعا هیچی از احساسات نمیفهمی ولی من تظاهر میکنم ک احساسات برام مهم نیستن
سرشو پایین انداخته بود و اروم اشکاش میریخت
منم دستم رو شونش گذاشتم ک سرشو بالا اورد و بهم نگاه کرد
ات: این کارم بهت احساس ناراحتی داد
جیمین: ......
میخواستم دستمو بیارم پایین ک دستمو گرفت بغلم کرد
جیمین: اینکار رو بیشتر دوست دارم
بعد از اتفاق کل مدت داشتم بهش فکر میکردم و دوباره مغزم پر از سوال شد...
(چرا دائم بهش فکر میکنم)
(چرا وقتی بغلم کرد ضربان قلبم بالا رفت)
(چرا نمیتونم از فکر کردن بهش دست بردارم)
و کلی چرا ی دیگه.‌‌‌‌..
کل شب داشتم بهش فکر میکردم
بعد از ظهر ک طبق معمول تو مغازه بودم جیمین اومد
جیمین: میخوای بهت یاد بدم احساسات چیه؟
ات: ......
جیمین: لازم نیست وقتی با من حرف میزنی به کلمات فکر کنی هر چی تو ذهنت میاد میتونی بگی
ات: خوب نمیدونم نظری ندارم
جیمین: خوب اشکال نداره من بهت یاد میدم اگه خوشت نمیومد ادامه نمیدم
ات: باشه
جیمین: بیا اول از حس ناراحتی شروع کنیم
ببین وقتی حالت خوب نیست دوست داری گریه کنی یعنی ناراحتی البته ک مفهوم این احساسات خیلی عمیق تر ولی خب من سعی میکنم از عبارت های ساده برای تعریفشون استفاده کنم
ببین وقتی یکی گوشه لباش افتاده است یا داره گریه میکنه و حوصله هیچی رو نداره یعنی ناراحته میفهمی چی میگم
ات: اره
اولین باری بود ک یکی مدام جلوم حرف میزد و من بازم دوست داشتم به حرف زدن ادامه بده
جیمین: خب واسه امروز کافیه
فرداش دوباره همون ساعتا اومد
جیمین: خب چطوره امروز در مورد خوشحالی صحبت کنیم
ات: نظری ندارم
جیمین: باشه پس شروع میکنم...

like: 5🧜🏻‍♀️
دیدگاه ها (۱)

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

وقتی درسش بد بودو..

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

سناریو bts(وقتی با موهاشون بازی میکنی)«نامجون: همینجوری که ب...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط