سلام سلاممم🥲

سلام سلاممم🥲
تا اخر همراه من باشید که کلییی رمان واقعی تو راهه🥲💜🥺

لایک فالو یادت نره🥺🥲

با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم باورم نمیشد بالاخره تونستم طرح اولیه سایت رو تموم کنم و اصلا متوجه نشدم چطور از خستگی روی میز کارم خوابم برده بود....

نمیدونم بار چندم بود که گوشیم داشت زنگ میخورد، از لابه لای کلی ورق و کاغذ و کتاب پیداش کردم بعد یه نگاه به میزه کارم انداختم خیلی شلوغ شده بود از من بعید بود و داشتم فکر میکردم که باید خیلی زود میزم رو تمیز کنم اصلا شلوغی و کثیفی رو دوست نداشتم.. 😒🙂

یه نگاه به گوشی انداختم وای خدای من هفت تماس بی پاسخ از حسام، پس چطور من اصلا متوجه نشده بودم... همون موقع گوشی توی دستام شروع به لرزیدن و سریع دکمه تماس رو زدم و صدای داد و فریاد حسام گوشم رو کر کرد....

یعنی به نظرتون چیکار داشته که داد میزده😁🥰

#متن#تکست#متن_کوتاه # #سخن_بزرگان #مود #متن_قشنگ #متنطنز #متن_زیبا #متن_گرافی #متن_خاص #متنهای_غمگین #متن_دپ #متن_عاشقانه #متن_نوشته #متن_نگار #متن_باحال #متن_احساسی #متن_سنگین #تکست_ناب #تکست_نوشته #تکست_گرافی #رمان_سکسی #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی #رمان_جذاب #رمان_واقعی #رمان_غمگین #رمان #رمان_دلبرک_سیاه_#رمان
دیدگاه ها (۱)

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐اولین چیزی ک...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»از وقتی از اتاق بابا اومده بودم بیرون، یه...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۲**ویو آت**ساعتم داشت تیک‌تیک می‌...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط