اسم داستان: تاریکی درون لوسین
اسم داستان: تاریکی درون لوسین
پارت: 1
لوسین داشت تو جهنم قدم میزد و چشماش پر از اشک بود تا یک دفعه خورد به الستور
لوسین: وای اقا متاسفم باید بیشتر حواسمو جمع کنم
الستور بدونه اینکه چیزی بگه دور لوسین میچرخه لوسین ترسیده بود
الستور: تاحالا تورو این طرفا ندیدم تازه اومدی جهنم؟
لوسین: نه من از وقتی که به دنیا اومدم پدرم لوسیفر نذاشته از خونه بیرون بیام ولی الان خودم فرار کردم بیرون
الستور: مگه لوسیفر پسر داره؟ من فکر میکردم چارلی تک فرزنده
لوسین: نه منم خیلی کسیو نمیشناسم تنها کسایی که دیدم بابامو مامانمن
الستور: داری گریه میکنی؟
لوسین اشکاشو پاک میکنه
لوسین: اگه یکی زندگیش شبیه من باشه شب و روز گریه میکنه
الستور: برای چی؟
لوسین ساکت میشه دوباره گریش میگیره
لوسین: چونکه من تنهام از اونی هم که فکر میکنی تنها ترم من.... من ازتنهایی میترسم از.. از اینکه هیچکسو نداشته باشم میترسم.....
الستور: عزیزم نگران نباشم من خودم صد ساله کت تنهام و تنهایی اصلا چیز بدی نیست
لوسین: میشه جهنمو بهم نشون بدی تا تا ببینم جهنم چطوریه؟
الستور: باشه عزیزم ولی باید باهام یه معامله ای کنی باید به پدرت بگی بهم قدرت بیشتری بده
لوسین: قبوله
لوسین دست الستورو میگیره یه فرکانس رادیو ای اطرافشون پیش میشه همه جا خلوت و خالی فقط اون دوتا گراغ های پیاد رو روشن میشن الستور به خانه ای که ته کوچه بود اشاره میکنه
الستور: اونجا اولین درست اینه باید یاد بگیری چجوری وارد جاهایی بشی که بی انتها هستند
پارت: 1
لوسین داشت تو جهنم قدم میزد و چشماش پر از اشک بود تا یک دفعه خورد به الستور
لوسین: وای اقا متاسفم باید بیشتر حواسمو جمع کنم
الستور بدونه اینکه چیزی بگه دور لوسین میچرخه لوسین ترسیده بود
الستور: تاحالا تورو این طرفا ندیدم تازه اومدی جهنم؟
لوسین: نه من از وقتی که به دنیا اومدم پدرم لوسیفر نذاشته از خونه بیرون بیام ولی الان خودم فرار کردم بیرون
الستور: مگه لوسیفر پسر داره؟ من فکر میکردم چارلی تک فرزنده
لوسین: نه منم خیلی کسیو نمیشناسم تنها کسایی که دیدم بابامو مامانمن
الستور: داری گریه میکنی؟
لوسین اشکاشو پاک میکنه
لوسین: اگه یکی زندگیش شبیه من باشه شب و روز گریه میکنه
الستور: برای چی؟
لوسین ساکت میشه دوباره گریش میگیره
لوسین: چونکه من تنهام از اونی هم که فکر میکنی تنها ترم من.... من ازتنهایی میترسم از.. از اینکه هیچکسو نداشته باشم میترسم.....
الستور: عزیزم نگران نباشم من خودم صد ساله کت تنهام و تنهایی اصلا چیز بدی نیست
لوسین: میشه جهنمو بهم نشون بدی تا تا ببینم جهنم چطوریه؟
الستور: باشه عزیزم ولی باید باهام یه معامله ای کنی باید به پدرت بگی بهم قدرت بیشتری بده
لوسین: قبوله
لوسین دست الستورو میگیره یه فرکانس رادیو ای اطرافشون پیش میشه همه جا خلوت و خالی فقط اون دوتا گراغ های پیاد رو روشن میشن الستور به خانه ای که ته کوچه بود اشاره میکنه
الستور: اونجا اولین درست اینه باید یاد بگیری چجوری وارد جاهایی بشی که بی انتها هستند
- ۲۵۱
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط