{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف میکنم یه بار که کوچولو بودم (5یا6سالم بود)با مامان

اعتراف میکنم یه بار که کوچولو بودم (5یا6سالم بود)با مامانم رفته بودیم خرید بعد تو مغازهه داشت فیلم نشون داد منم که نشستم رو صندلی نگاه میکردم که یدفه دیدم مامانم نیس:|رفتم بیرون مغازهه مامانم نبود:|دیگه با کمک خدا تونستم یکی از اون راهارو برم همینطوری با گریه زاری داشتم میرفتم یهو دیدم مامان بنده با خیال راحت دارن میرن واسه خودشون:|بعد منو دید گف عههههه تو مگه پشت سر من نمیومدی؟؟؟
من :'(:'(:'(
مامانم ^_^
اقاهه مغازه دار D:
الانم یکی دیوار بده سرمو بکوبم بهش:||||
دیدگاه ها (۵)

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

KIM Vpart 26کیم‌ویا.تاصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_8ویو میراغذاهای خیابونی ه...

*پسر شیطانی*^پارت هجدهم^#یونگ_سوحالم خوب نبود و همینجور داشت...

عشق بی پایان♡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط