{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات
یک دو قطره ضرری داشت به علی اصغر برسد
دیدگاه ها (۱)

سالها گفتیم ما از میدان کربلا از شهید عشق و میدان بلااز غمش ...

تیر را از حلقش بیرون کشید حسین حق داشت تیر به این ضمختی و بز...

امام حسین (ع): کاری مکن که از آن پوزش بخواهی زیرا مؤمن نه بد...

حسیـــن یک دل داشـــت که به خــــدا داد و خـــــدا عاشــــق...

⭕️«طرف آمریکایی جنگ تمام‌عیار راه انداخت...» مجید شاکری :🔹 «...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هفتم | پیشنهادی که همه‌چیز ر...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

پاسخ به ویدیو وایرال شده از مقایسه حکومت امام علی (ع)

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

***ابریشم نیمه شب***حوصلم سر رفته چند پارت میزارم# پارت ۵: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط