تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات
یک دو قطره ضرری داشت به علی اصغر برسد
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

پاسخ به ویدیو وایرال شده از مقایسه حکومت امام علی (ع)

آگاه باشید

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

فاصله یک لبخند تا جنون

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط