سناریو ناگی پارت ۱
نویسنده: ناگی همیشه یه ادم ساکت بود که از جمع ها فاصله میگرفت اکثرا مشغول گیم زدن بود
یه روز ناگی تصمیم گرفت به سالن غذا خوری بره
یه گوشه جایی که کسی نبود رفت نشست دور از هر ادمی
کسی هم حاضر نبود پیش اون بشینه
چون ادما زیاد نمیشناختنش
از زبان ا/ت: مثل همیشه با دوستام به سالن غذا خوری رفتم
گرم حرف زدن بودم که ناگی از اون دور نظرمو جلب کرد
اینکه تنها بشینی یکی از بدترین حساست
خودمم یه زمانی اینشکلی بودم
شاید از ادما بدش میاد
یا شایدم تنهاست
ا/ت: اممم به نظرتون ناگی خیلی تنها نیست
سوکی(دوست ا/ت): بیخیال لازم نیست براش دلسوزی کنی هیچ کی دقیق نمیدونه ناگی چطور ادمیه
ا/ت: اما!
سوکی: ا/ت
ا/ت: هرچی دوست داری بگو اون زیادی تنهاست
سوکی: اون فقط درونگراست
ا/ت: حتی ادمای درونگرا به یه نفر نیاز دارننن
سوکی: هر جور راحتی
نویسنده: ا/ت ظرف غذاشو برداشت رفت پیش ناگی
یه روز ناگی تصمیم گرفت به سالن غذا خوری بره
یه گوشه جایی که کسی نبود رفت نشست دور از هر ادمی
کسی هم حاضر نبود پیش اون بشینه
چون ادما زیاد نمیشناختنش
از زبان ا/ت: مثل همیشه با دوستام به سالن غذا خوری رفتم
گرم حرف زدن بودم که ناگی از اون دور نظرمو جلب کرد
اینکه تنها بشینی یکی از بدترین حساست
خودمم یه زمانی اینشکلی بودم
شاید از ادما بدش میاد
یا شایدم تنهاست
ا/ت: اممم به نظرتون ناگی خیلی تنها نیست
سوکی(دوست ا/ت): بیخیال لازم نیست براش دلسوزی کنی هیچ کی دقیق نمیدونه ناگی چطور ادمیه
ا/ت: اما!
سوکی: ا/ت
ا/ت: هرچی دوست داری بگو اون زیادی تنهاست
سوکی: اون فقط درونگراست
ا/ت: حتی ادمای درونگرا به یه نفر نیاز دارننن
سوکی: هر جور راحتی
نویسنده: ا/ت ظرف غذاشو برداشت رفت پیش ناگی
- ۱۵.۵k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط