تا انتهای مرز جاده گریه کردم

تا انتهای مرز جاده گریه کردم
این جاده را پای پیاده گریه کردم


کل مسیر از اشک هایم مست می شد
انگار چندین جرعه باده گریه کردم


پای برهنه راه می رفتند و من هم
این صحنه ها را فوق‌العاده گریه کردم


بوی غذای گرم باعث شد که هر روز
موکب به موکب بی اراده گریه کردم


مردی صدا میکرد “اُشرُب مای زائر”
آنقدر با این حرف ساده گریه کردم

روی قلم دوش عمو ها دختری بود
پشت سر این خانواده گریه کردم

روز چهلم روبروی گنبد شاه
جای رقیه ایستاده گریه کردم

بالای سر بر شاه بی سر روضه خواندم
پایین پا بر شاهزاده گریه کردم

★السلام عـلـیـک یـا ابـاعــبدلله ع★


♣سسلام خدمت دوستان عزیز♣
شب و روزتون بخیــــــــر
امیدوارم حالتون خوب باشه
بلاخره این سفر من هم به پایان رسید
و یکی دو روز هست برگشتم
و ببخشید که دیر جواب دادم
خدایااااا شکرت و سپاس...
که امسال هم قسمتم کردی کربلا
ان شاءالله روزی هرساله من و همه دوستان ...
و یه معذرت خواهی و
♥تششکر ویــــــژه♥
از اون دوستانی که
جویای احوال بودن و کامنت میزاشتن و کامنتشون بی جواب مونده تا الان.
ولی خب در عوض خیلی در یادم بودن
اون دوستانی که زحمت میکشیدن و کامنت میزاشتن و دعاگوشون بودم
ان شاءالله عاقبتتون بخیــــــــر بشه
اولین فرصت میام پروفتون واسه تشکر
لحظـــه هاتون خـــدایے
عزاداریهاتون قبول
التمـــاس دعـــــــــا
دیدگاه ها (۳۷)

پارت ۱۹

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 50 "" ویو پارک آنجلینا...

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

چند پارتی (درخواستی)

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵۰_مطب های "دکتر روا...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

سسلام دوستان گرامیصبح بخیرتششکر ویــــــژهاز با معرفتایی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط