دستم ‌نمیرسدبہ بلنداے چیدنت

دستم ‌نمیرسدبہ بلنداے چیدنت
بایدبسنده‌ کردبہ رویاے ‌دیدنت

من جَلدِبام خانہ ی خودمانده‌ام‌ و‌تو
هفت‌ آسمان ‌کم‌ است ‌براے پریدنت

#شهید_علی_آقا_عبداللهی
#جاویدالجسد


🍃 💟 @loveshohada28

#الله_اکبر
دیدگاه ها (۱)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

My lovely neighbor part : 64

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_40فصل هفدهم | ک...

غروب روز بعد، آسمان شهر به رنگ زخم بود؛ نارنجیِ سوخته که کم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط