فیک عشق کودکی من

پارت ۳
کوک: چرا نمیخوابی کوچولوی من؟
جونگ یول: اووووو ( بغض)
کوک: هان؟
جونگ یول: زدن زیر گریه*
کوک: چیشددددد جایی درد میکنه؟..ااااا/تتتتت..( رفتن پیش اعضا)
ا/ت: چرا بشم گریه میکنه هان؟
کوک: فکر کنم یه جاییش درد میکنه یا مریض شده
نیلا: میخوای چکش کنم؟ ( پرستاره)
ا/ت: حتما
نیلا: بیا اینجا ببینم پسر کوشولو...‌‌‌...اووو مثل اینکه کیک بهش نساخته و معده اش درد میکنه..خبب کوک میتونی بری یه سری دارو هایی که بهت میگم رو بگیری؟..و یک دونه سرم
کوک: باشع
ا/ت: یاخدا
لیا: چیزی نیست بابا خوب میشه
نیلا: آره خوب میشه
*****
کوک: من اومدم..
نیلا: خوب چون که جونگ یول تورو مکان امنش میدونه بیا بشین و روی خودت بنشونش و دستشو دراز کن تا من سرم رو بزنم*
کوک:*..( چهره ام رو جمع کردم)
جونگ یول:جیغ*.. مامااااابابااااا..... ( گریه و داد)
کوک: تموممم شدددد..پاهامو تکون میدادم*..( حرف های عاشقانه به بچه میزدم تا حواسش پرت شه)
ا/ت: جون جون..جونم قشنگم..تمومم شد
کوک: سرشو بوسیدم و با هاش بازی می‌کردم تا سرمش تموم شه
نیلا: تمومم شددد..آفرین پسر شجاع..تا یه هفته باهام قهر میکنه..نه؟
ا/ت: دقیقا
دیدگاه ها (۱)

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط